ابو الحسن قزوينى

157

فوايد الصفويه ( فارسى )

دارين ، بخرج خود در آورده باشند و وقفيات املاك و حاصل آن جداست . ميرزا ابو طالب اصفهانى طبيب كه دعوى سيادت نيز داشت و از طرف ميرزا خان شاهزاده اموى صفوى ، نايب متولى روضه رضويه بود ، با نصر الله ميرزا و نادر ميرزا درين غارتگرى اموال امام شريك و همراز و هم آواز و سخن بى حسابىشان اين بود كه اين مال حق الله است ، اگر حق الناس باشد ضرر دنيا و عقبى ( 232 چ ) دارد . ازين گذشته مال سوداگران و رعايا از هر كس گمان زرى داشتند ، در كمال خفت ازو گرفتند و هر يك از سرداران خراسان كه اعانت و امداد اين دو مردود مذكور نمودند ، و در خدمت و جانفشانى با سپاه و ملك و مال به قدم بندگى پيش آمدند ، چون على مردانخان عرب خراسانى ( اعانت و امداد ) « 169 » نسبت به نادر ميرزا و همنشين نجف خان قرائى نسبت به نصر الله ميرزا خدمت‌ها كردند ، آخر الامر هر دواخ نابكار چنان آشى در تلافى حسن خدمت آن دو سردار در كاسه‌شان كردند كه وقايع بدايع شاه در ممالك ايران ضرب المثل است . و اين مختصر گنجايش آن حالات ندارد . الحق در بد سلوكى نظر به مضمون صدق مشحون الولد سرلابيه چون جد خود رضا قلى ميرزا شقاوت نشان‌اند . در سنه يكهزار و دو صد و ده محمد خان بن حسن خان قاجار بر مشهد مقدس مستولى شد . نادر ميرزا خود را به زمان سلطان ابدالى رسانيده و شاهرخ با اهل و عيال و اطفال اسير و دستگير محمد خان گشت . همواره از راه لآمت طبيعت شاهرخ شاه اظهار فقر و فاقه مىنمود و در ضرب شكنجهء ( 233 ر ) محمد خان يك دالان مملو از صندوقهاى جواهر زبده الوان كه به مهر محمد شاه بابرى و نادر سر به مهر نهاده ، به تصرف محمد خان قاجار رسيد و شاهرخ شاه در زير شكنجه ، مرغ روحش با بلبلان جهان هم آواز گرديد . محمد خان قاجار با اينكه به لآمت شعار بود ، پيوسته مىگفت كه شاهرخ چرا اين دولت را به فرزندان خود نداد ، كه به اين وسيله و قوت ، البته سلطنت و مملكت بدست مىافتاد . پيوسته سرداران ايران مىگفتند كه جواهر سوارهء نادر سلطان

--> ( 169 ) - عبارت داخل پرانتز از نسخهء برلين است .