عباس قديانى
583
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
مىرسانيد . عبد الرزاق در دستگاه سلطان ابو سعيد بهادر خان بود ، و بعد از وفات وى در باشتين سبزوار به سردارى سربداران دعوى استقلال قيام كرد و چندى بعد سبزوار را گرفت . وى در صفر يا ذيحجهء 738 ه . ق . به دست برادر خويش مسعود سربدارى كشته شد . عبد الرزاق سمرقندى كمال الدين بن عبد الرزاق بن اسحق سمرقندى يكى از مورخان مشهور قرن نهم است كه در هرات به دنيا آمد ، ولى به سبب آنكه پدرش اهل سمرقند بود به سمرقندى معروف شد . وى معاصر شاهرخ تيمورى بود و رسالهاى در صرف و نحو به نام اين پادشاه تأليف كرد كه مورد توجه وى قرار گرفت . سپس از طرف شاهرخ به سفارت هندوستان رفت و سه سال در آنجا ماند و شرحى دربارهء اين مسافرت نوشت . عبد الرزاق پس از وفات شاهرخ در خدمت ميرزا ابو القاسم بابر ، ميرزا عبد اللطيف و سلطان ابو سعيد مىزيست و بعد از آن عزلت گزيد و در خانقاه شاهرخيه منصوب گرديد و به سال 887 همانجا وفات يافت . از آثار معروف او مطلع السعدين مىباشد . عبد الرزاق فضل الله نخستين امير سربدار ملقب به امين الدوله كه در دربار سلطان ابو سعيد خدمت مىكرد . آمادگى مردم بر اثر جور و ظلم بخصوص بر اثر افراط و تفريط فضل الله روزبهروز زيادتر مىشد تا بالاخره عبد الرزاق را به زعامت برگزيدند و سبزوار را تصرف كردند . اگرچه عبد الرزاق لشكريان خراسان را شكست داد ولى يك سال بعد خود به دست برادرش كشته شد ( فوت 783 ه . ق . ) . عبد الرشيد غزنوى متوفى 444 ه . ق . ، پادشاه غزنه از سلسلهء غزنويان آل ناصر ، ( 441 - 444 ه . ق . ) پسر سلطان محمود غزنوى . عبد الرشيد محمود از سلاطين غزنوى . عبد الرضا پهلوى وى در سال 1303 از چهارمين همسر رضا شاه متولد شد . وى نيز در شهريور 1320 به جزيره موريس و سپس ژوهانسبورگ رفت . او از طرف محمد رضا پهلوى به سمت رئيس سازمان برنامه 7 ساله منصوب شد و پس از آن رياست شوراى شكار ايران را عهدهدار شد . در اواخر سالهاى 1950 سخنانى در مورد شاه ايراد كرد و يكى از اظهارات وى اين بود كه خانواده سلطنتى فاسد است و او از عضويت در آن شرمسار است و شاه قادر نيست افراد درستكارى را در اطراف خود گردآورد و اقداماتش كشور را به ويرانى مىكشاند . عبد العزيز ابن ابو دلف قاسم بن ادريس عجلى دومين نفر از امراى بنى دلف كردستان ( 228 - 270 ه . ق . ) . عبد العزيز تيمورى از شاهزادگان سلسلهء تيموريان ؛ پسر الغ بيگ . برادرش عبد الطيف تيمورى بر او حسد مىبرد ، و چون به سلطنت نشست عبد العزيز را كشت .