عباس قديانى
552
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
دستاندازى نمودند . شاه عباس ازبكان را دفع كرد ، عثمانيها را از آذربايجان بيرون راند ، و قدرت ايران را در قفقاز شرقى و خليج فارس استوار كرد . در عهد وى استيلاى پرتغاليها بر سواحل خليج فارس پايان يافت . بين ايران و اروپا روابط سياسى برقرار شد ، و روابط تجارتى و فرهنگى افزايش يافت . از خارجيان معروف در ايران كاتن و برادران شرلى را مىتوان نام برد . اتكاى صفويه در جنگ با عثمانيها و با ازبكان بر قواى قزلباش بود ، كه شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول را به منزلهء مرشد خود مىدانستند ، و از آنان اطاعت مىكردند . به تدريج قواى قزلباش در امور مملكت نفوذ يافتند ، و به خيرهسرى و ستيزهجويى پرداختند . شاه عباس براى خنثى كردن نفوذ آنان ، به تشكيل دادن قواى تازهاى به نام شاهسون پرداخت . همچنين ، در 1598 ، با ورود برادران شرلى و 26 تن از ملازمان ايشان ( از جمله يك تن توپريز ) به دربار ايران ، اصلاحاتى در سازمان جنگى ايران به عمل آمد . با كمك آنان ، ايرانيان جباخانهاى تأسيس كردند كه قشون شاه عباس را به 500 توپ و 60000 تفنگ مسلح كرد . همچنين قشون ايران به كمك آنان تجديد سازمان يافت . شاه عباس اول پايتخت ايران را از قزوين به اصفهان منتقل كرد ( 1000 ه . ق . ) ، و اين شهر را با ابنيهء مجللى مانند مسجد امام ، كاخ چهلستون ، سى و سه پل ، پل خواجو ، مدرسهء چهارباغ ، و غيره بياراست . جلال و شكوه اصفهان ، و استقبالى كه در آنجا از خارجيان به عمل مىآمد ، و تساهلى كه نسبت به مسيحيان معمول مىگرديد ، بازرگانان و مبلغين اروپايى را به دربار شاه عباس جلب كرد . شاه عباس نسبت به هنرمندان ، دانشمندان ، و ادبا نيز عنايت مخصوص داشت . متأسفانه ، شاه عباس به نهايت قسى القلب بود . علاوه بر قتل عام گرجيان ، پسر ارشد خود صفى ميرزا و دو پسر ارشد صفى ميرزا و نيز دو پسر ديگر خود را كور كرد . افراط وى در كشتن شاهزادگان و بزرگان عاقبت موجب انحطاط سلسلهء صفويه گرديد . بعد از وفات شاه عباس اول ( 1038 ه . ق . ) سلسلهء صفوى متزلزل گرديد . رقابت و تسلط امراى شاهسون و قزلباش از يك طرف ، طمع و فساد صاحبان مناصب و مقامات دولتى ( مانند اعتماد الدوله ، قوللر آقاسى ، ايشيك آقاسىباشى ، قورچىباشى ، معير الممالك ، محتسب الممالك ، ملاباشى ، و غيره ) ، و بالاخره افراطى كه شاه عباس اول و شاه صفى در قتل شاهزادگان و امرا و بازرگانان كردند موجب انحطاط و تزلزل دستگاه سلطنت صفويه گشت . بعد از شاه عباس دوم ، سلطنت به سليمان اول صفوى رسيد . از مسافرين مشهورى كه در عهد وى به ايران آمدند شاردن و تاورنيه بودند . بعد از شاه سليمان ، شاه سلطان حسين صفوى به سلطنت رسيد ( 1105 ه . ق . ) . شاه سلطان حسين مردى ضعيف النفس و بسيار بىكفايت ، و مانند پدرش ، مغلوب فكر زنان حرمسرا و خواجهسرايان بود ، و براى حل مشكلات به دعا و سحر و جادو متوسل مىشد . در دورهء وى ، رواج بازار خرافات به منتها درجه رسيد . پس از جلوس به سلطنت ، شاهنوازخان گرجى را كه به گرگين خان معروف بود به حكومت قندهار فرستاد . تعديات گرگين خان سبب شورش طوايف غلجايى به رهبرى ميرويس گرديد . در 1134 ه . ق . محمود افغان ، پسر ميرويس ، به ايران لشكر كشيد ، در گلونآباد ( شمال اصفهان ) بر سپاهيان ايران پيروز شد و عاقبت در محرم 1135 ه . ق . شاه سلطان حسين تاج شاهى را به او تسليم كرد ، و استيلاى افاغنه بر ايران آغاز شد . سلسلهء صفويه در اثر تهاجم ناگهانى قبايل افغان و بىكفايتى شاه سلطان حسين به كلى از پاى درآمد . اما ايران