عباس قديانى

745

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

اتحاديه مادها بود و سرانجام در سالهاى 615 - 610 ق . م . به صورت يكى از ايالات شاهنشاهى ماد درآمد . دولت مان‌نا ، كه بر اثر در دست نبودن كتيبه و نوشته‌اى از آن تا حدود زيادى گمنام مانده است . رسالت تاريخى مهم خود را به‌نحو شايسته‌اى ايفا كرده . كتيبه‌هاى آشورى از شهرهاى آباد ، قلعه‌ها و كشاورزى شكوفان مان‌نا ياد كرده‌اند و اين همان عوامل مهمى است كه در مقابل دولتهاى تواناى اورارتو و آشور و سكايان تاراجگر پايدارى كرد و نطفه يك پادشاهى نيرومند را در خود پرورد . مانى وى پسر « فاتك » ، از نجيب‌زادگان ايران در همدان بود . پدرش در بابل اقامت گزيد و پسرى پيدا كرد ، كه به نيت آنكه بماند و ماندگار شود ، او را « مانى » خواند . مانى در سال 228 يا 229 م . مذهب پدرش ( مغتسله ) را ترك گفت و خود را مأمور هدايت بشر و رسول روشنايى خواند . در 241 م . به هند رفت و در زمان شاپور اول ساسانى به تيسفون بازگشت و در روز بر تخت نشستن رسمى او به دربار وى بار يافت و او را به دين خود خواند . مانى مىگفت : كه خداى نيكى هيچ‌گونه جنگ‌افزار براى پيكار با بديها در اختيار ندارد ، به اين دليل نمىتواند به زور وضع خوب گذشته را باز گرداند ، يعنى روشنايى را از تاريكى جدا سازد ، در نتيجه ، آميزش تاريكى و روشنايى پديدهء بىبرگشتى است . وظيفهء انسان در دين مانى اين است كه بخش روستايى را كه در كالبد وى اسير تاريكى است تا مىتواند آزاد كند ، يعنى از گسترش جهان مادى جلوگيرى كند ، از زناشويى و آوردن فرزند كه باعث توسعه و پهناور شدن قلمرو اهريمن است ، خوددارى كند ، و به نابودى و انحطاط جهان هستى يعنى آزاد ساختن روشنايى از زندان تاريكى در حد امكان خود كمك كند . مانى براى تطور خير و شر قايل به سه مرحله يا سه زمان شد : اول ، زمان گذشته كه در آن خير و شر به كلى از هم جدا بودند . دوم ، زمان متوسط يا حاضر كه در آن خير و شر درهم آميخته‌اند . سوم ، زمان آينده كه آخرين زمانهاست و در آن خير و شر از هم جدا شده‌اند . مانى خير و شر را دو اصل يا دو بن مىخواند . گاهى اين دو اصل را به عنوان دو درخت يكى درخت زندگانى يا شجرهء طيبه و ديگرى را درخت مرگ يا شجرهء خبيثه خوانده است . ماوراء النهر سرزمينهاى پهناورى كه در آن سوى آمودريا ( جيحون ) قرار گرفته است . شامل سغد ، خوارزم ، چغانيان ، بدخشان ، فرغانه و چاچ . ماه نخشب نخشب شهر معروفى است در سرزمين خراسان كه بسيارى از مقدسين و حكما از آنجا برخاسته‌اند ؛ المقنع منسوب بدانجاست . گويند المقنع چاهى در نخشب بكند كه ماهى از آنجا درمىآمد و مردم مانند ماه واقعى آن را مىديدند . اين خبر در آفاق پيچيد و مردم گروه‌گروه براى ديدن ماه نخشب روى آوردند و بسيار از ديدن آن در شگفت شدند . مردم عادى تصور كردند سحر و جادو است ، ولى آن امر تنها به‌وسيله انعكاس اشعهء ماه صورت مىگرفت زيرا بعد از مرگ وى در ته چاه كاسهء بزرگى پر از جيوه يافتند .