عباس قديانى
720
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
روحانيون آگاه استعمارستيز و مردم خشمگين از جنايات روسيه بود تا با حركتى متهورانه كينه هميشگى خود را نسبت به استعمار و استبداد نشان دهند . با انتشار خبر واقعه و بخصوص اين خبر كه زنان مذكور در سفارت روسيه با خواندن آيات قرآن از ستم استعمار و سكوت استبداد فرياد دادخواهى بهنزد علما و مردم و علما بلند كردهاند ، آيت الله حاج ميرزا مسيح مجتهد ، فتواى آزادى آنان را صادر كرد . در اين حال مردم بازارها را بستند و به سفارت روسيه هجوم آوردند . با اينكه مردان مسلح حكومتى به روى مردم آتش گشودند و سه تن را بهقتل رساندند سرانجام مردم درهاى سفارت روسيه را گشودند ، آنان را بر سر مأموران روسيه در ايران ويران كردند و با كشتن گريبايدوف و ساير همراهانش ( بجز يك تن كه جان سالم بهدر برد ) ، خشم ديرينه خود را عليه همه دشمنان داخلى و خارجى نشان دادند . شاه و وليعهد او كه از اين حادثه وحشتزده شده بودند و بهجاى انديشيدن به شرف مذهبى و كشور خود ، به تداوم تاج و تخت و وليعهدى خود مىانديشيدند ، به سرعت هيئتى را جهت عذرخواهى به دربار تزار روسيه فرستادند . تزار كه در اين زمان گرفتار جنگ با عثمانى و شورشهاى بالكان بود و سپاهى براى مقابله با ايران نداشت و عملا از حمله ايران نگران بود عذرخواهى فرستادگان ايران را پذيرفت و يك كرور تومان از غرامت جنگى را نيز به ايران بخشيد . گزانتوس شهرى از ليس در آسياى كوچك . در برابر قشون ايرانى كه به سركردگى هارپارك آن را محاصره كرده بود مقاومت كرد و به دست خود اهالى شهر آتش زده شد . گزنفون مورخ و فيلسوف يونانى ( 430 تا 325 ق . م . ) و از شاگردان سقراط بود و چند كتاب مرجع راجع به ايران دارد : 1 - سفر جنگى كوروش كوچك . 2 - عقبنشينى ده هزار نفر يونانى . 3 - كتابى كه دربارهء كودكان و جوانان نوشته و موسوم به « سيروپدى » است ، يعنى تربيت كوروش زيرا كوروش بزرگ را وى نمونهء اعلاى تربيت جوانان فرض كرده است . گشتاسب گشتاسب پسر لهراسب بود كه چون از پدر رنجيد از ايران به هندوستان و سپس به روم رفت . در اين كشور او پهلوانيها و هنرنماييهايى بسيار كرد و عاقبت با كتايون دختر قيصر ازدواج كرد . پس از چندى به ايران آمد و بهجاى پدر به سلطنت رسيد . در زمان زمامدارى او زردشت ظهور كرد و گشتاسب دين او را پذيرفت ، ليكن ارجاسب تورانى با او به مخالفت پرداخت و در جنگى كه ميان آن دو صورت گرفت ارجاسب به دست اسفنديار پسر گشتاسب بهقتل رسيد . چندى بعد اسفنديار از پدر طلب سلطنت نمود ولى گشتاسب به او وعده داد تا درصورتىكه رستم پهلوان بزرگ را دستبسته نزد او آورد اين خواهش او را قبول خواهد كرد . اسفنديار به سيستان نزد رستم رفت و با او به جنگ پرداخت ليكن عاقبت به دست او بهقتل رسيد . پس از اين واقعه بهمن پسر اسفنديار كه در دامان خانواده رستم پرورش يافته بود نزد گشتاسب آمد و گشتاسب هم او را به سلطنت برگزيد و خود پس از چندى درگذشت .