عباس قديانى
650
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
هولاكو در واقع به عنوان نايب السلطنهء برادرش منكوقاآن حكومت مىكرد ، و نمىتوانست به نام خود سكه بزند ، و حتى دينار و درهم به نام منكو ضرب مىشد . بعد از مرگ هولاكو ، برحسب وصيت وى ، امرا تاج و تخت را به پسرش اباقا تكليف كردند ، اما او ابا كرد و - به گفتهء روضة الصفا - مىگفت « آقاى ما قوبيلاى قاآن است . بىرخصت او اين مهم چگونه توان كرد » . ايلخانيان ايران رسم ضرب سكه را به شرح مذكور تا در زمان سلطنت اباقا خان و جانشينش مراعات مىكردند . اما ارغون ، پسر اباقا ، پس از جلوس ، نام خود را همراه قاآن ، بر روى سكهها ضرب مىكرد . در سلطنت هولاكو و جانشينانش ، قاآن اميرى به نمايندگى خود به ايران مىفرستاد ، و شاهان كمال احترام را نسبت به وى روا مىداشتند . غازان خان اولين ايلخانى بود كه نام قاآن را از سكههاى خود انداخت ، و به امير مذكور اعتنايى نكرد . وى خود را كاملا مستقل خواند ، و نمىخواست هيچ مقام خارجى در حكومتش كه به قول خود ، با شمشير به دست آورده بود مداخله كند و جانشينان غازان نيز از همين اصول پيروى كردند . قابلق كيسه يا جعبه كوچك زرين مرصعى به شكل قايق كه در سلسله صفويه مهتر بر كمر خود مىبست و پيوسته در آن دو يا سه دستمال سفيد و كوچك ، با عطر و حبهاى ترياك و ادويه قوى مهيا بود ، تا اگر شاه بخواهد بىدرنگ تقديم كند . اين جعبه كوچك نشانى از مقام بلند مهمتر به شمار مىرفت . قابوس معرب كاوس كه يكى از پادشاهان كيانى است . قابوسنامه كتابى به فارسى ، در بيان راهورسم زندگانى ، از عنصر المعالى كيكاوس ابن اسكندر ابن قابوس ابن وشمگير ، در نصيحت به فرزند خويش ، گيلانشاه ، كه آن را در 44 باب پرداخته ، و در هر باب حكايتهايى دلپذير به مقتضاى سخن درج كرده است . قابوسنامه يكى از مهمترين كتابهاى نثر فارسى در قرن پنجم ه . ق . است ، و علاوه بر انشاى ساده و دلپذير ، از لحاظ شناسايى تمدن قديم و شعائر ملى و علم زندگى داراى اهميت فراوان است ، و روش خردمندانهء زندگى ايرانيان را پيش از دوران حملهء مغول به خوبى نشان مىدهد . قابوس وشمگير [ قابوس ابن وشمگير ] ، ملقب به شمس المعالى ، متوفى 403 ه . ق . چهارمين امير جرجان ( گرگان ) و قسمتى از طبرستان از سلسلهء آل زيار ( 366 - 371 و 388 - 403 ه . ق . ) . امراى اين سلسله قبل از قابوس مردآويچ ( مؤسس سلسله ) ، وشمگير بن زيار و بيستون ابن وشمگير بودند . پس از وفات ( 357 ه . ق . ) وشمگير ، پسر ارشد وى بيستون ابن وشمگير ، كه در طبرستان بود ، بهجاى پدر نشست ، اما بزرگان اتباع او كه همراه سپاه سامانيان بودند با قابوس كه پسر كوچكتر وشمگير بود ، بيعت كردند . بيستون ناچار به ركن الدولهء ديلمى پناهنده شد و ركن الدوله او را عمارت طبرستان داد ، و قابوس هم به يارى سامانيان ، جرجان را در تصرف داشت . پس از وفات بيستون ( 366 ه . ق . ) ، قابوس فرمانرواى جرجان و قسمتى از طبرستان شد . قابوس شوهرخالهء فخر الدولهء ديلمى بود . در