عباس قديانى
408
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
فارس شد و در اصطخر ، مدفن عماد الدوله مطابق معمول ديالمه سه روز اقامهء مراسم عزادارى كرد . ركن الدوله نه ماه در شيراز پيش پسر خويش عضد الدوله اقامت گزيد و در آن مدت مال و ثروت فراوانى اندوخت و قسمتى از آن را نزد معز الدوله كه در آن تاريخ در بغداد بود فرستاد . ركن الدوله در مدتى اندك كه در شيراز بود با مردم به عدل و داد رفتار كرد و محبت مردم را به خود جلب نمود و پس از تمشيت امور فارس عازم عراق عجم شد و در آن ناحيه بين او و امراى سامانى جنگهاى خونينى رخ داد . متصرفات ركن الدوله روزبهروز زيادتر مىشد و در نتيجه قلمرو وشمگير بن زيار هم سرحد گرديد و محارباتى بين آن دو تن صورت گرفت و غالبا فتح با ركن الدوله بود . با مرگ وشمگير قلمرو ركن الدوله از شر حملات وى رهايى يافت ، اما جنگهاى وى با اميران سامانى دوام داشت تا در سال 430 ه . ق . ابو على بن محتاج چغانى به رياست كل سپاهيان سامانى منصوب شد و ركن الدوله هم مردى صلحطلب بود . بين آن دو صلح و اتحاد برقرار گرديد . در اين هنگام به ركن الدوله خبر دادند كه عضد الدوله پسرش با لشكريان بسيار بغداد را تصرف كرده ، بر پسر عم خود عضد الدوله بختيار دست يافته و او را به قتل رسانده است . ركن الدوله چون مزاجى عصبى داشت با شنيدن اين خبر بسيار غضبناك شد و از شدت اندوه سخت بيمار گرديد و درگذشت . ركن الدوله در بستر بيمارى همهء پسران خويش را خواست و ممالك و متصرفات خود را به اين ترتيب بين ايشان تقسيم كرد : فارس و اهواز و كرمان در واقع قسمتهاى جنوبى ايران و بغداد به عضد الدوله پسر ارشد او تعلق گرفت . حكومت همدان و جبال و رى و طبرستان به فخر الدوله رسيد . اصفهان و توابع آن به مؤيد الدوله تفويض شد . ركن الدوله ، مؤيد الدوله و فخر الدوله را وادار كرد كه سوگند ياد كنند تا عضد الدوله زنده است از اطاعت او سر نپيچند و راستى و درستى را شعار سازند و در همهء امور با برادر بزرگتر مشورت كنند و رأى او را در همه حال بر رأى خود ترجيح دهند . ركن الدوله چندى بعد درگذشت . وى اميرى علمدوست و هنرپرور بود و در ايجاد ابنيه مىكوشيد . ابن العميد وزير ركن الدوله بود . ركن الدين حسن ابن هزار اسپ از امراى شبانكاره . ركن الدين خور شاه متولد حدود سال 627 ه . ق . ، آخرين رئيس و داعى اسماعيليهء الموت . وى پسر علاء الدين محمد بود و پدرش او را به وليعهدى و جانشينى خويش برگزيد . اما بعد پشيمان شد و درصدد تغيير و عزل او برآمد و ليكن پيروانش نپذيرفتند . به همين جهت همواره بين پدر و پسر وحشت و خصومت در ميان بود و در آخر عمر علاء الدين محمد ، به سبب خللى كه از بدخويى و بهانهجويى او در كارها راه يافته بود ، ركن الدين خور شاه عدهاى را با خود همداستان كرده درصدد عزل پدر برآمد . اما در اين بين علاء الدين مقتول شد و ركن الدين خور شاه به مسند امارت نشست و قاتلان پدر را به مجازات رسانيد اما دوران حكومت او دوام نيافت و مواجه با ظهور هولاكو خان شد كه الموت و ديگر قلاع اسماعيليه را گرفت ، و ركن الدين را كه بعد از تردد بسيار ناچار قبول اطاعت كرده ، به اردوى هولاكو پيوست به التماس خود او به مغولستان فرستاد و او در