عباس قديانى

314

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

رسالت بس بزرگى بر دوش تصوف مردمى كه پشتوانه عرفانى فلسفى نسلها و پناهگاه عقيدتى توده‌ها محسوب مىشد ، گذاشته بود . مؤسس اين نهضت « فضل الله استرآبادى » از عارفان بنام و زاهدان مشهور عصر خود بود كه بعد از چهل سالگى از زادگاهش به حجاز رفت و پس از زيارت بيت الله الحرام در خوارزم اقامت گزيد . او خود را از سادات علوى معرفى مىكرد و در سال 788 ه . ، نهضت فكرى خود را آغاز كرد . كتاب « جاويدان نامه » را به او نسبت مىدهند كه حاوى شعائر و تعابير او از اسلام بوده است . شعارهاى استراتژيكى نهضت حروفيه ، آگاهى انسان و برابرى و مساوات و عدالت اجتماعى بود . نتايج اين نهضت قيام توده‌ها عليه حكام تيمورى در ولايات و شهرهاى بزرگ بود . قيام مردم اصفهان عليه خراج‌گذاران تيمور و قتل عام مردم ، نخستين واكنش توده به شمار مىرود . حروفيان طبيعت را از معنويت و انسانيت را از ماديت جدا نمىدانستند ، محتواى فكرى - فلسفى اين نهضت زيربناى عقيدتى نهضتهاى ديگرى در ايران گرديد كه تا اواخر دورهء قاجاريه ظهور كرد . نهضت حروفيه تا روزگار صفويه ادامه يافت و در آن عصر در ستيز با دولت صفوى شكلى ديگر به خود گرفت و نامى ديگر يافت . حرّه ختلى 421 ق . از زنان سياستمدار و اديب . وى خواهر سلطان محمود غزنوى ( 388 - 421 ق . ) و عمه سلطان مسعود غزنوى ( 421 - 432 ق . ) بود . پس از آنكه سلطان محمود در غزنين درگذشت امراى دربار محمد را حسب وصيت پدرش ، محمود بر تخت سلطنت نشاندند ( 421 ق . ) . حرّه كه از اين تصميم آگاه شد نامه‌اى به شرح زير براى مسعود نوشت و ضمن اعلام خبر مرگ پدرش ، از او خواست تا هرچه زودتر به غزنين رفته و بر تخت سلطنت نشيند : « خداوند ما سلطان محمود نماز ديگر روز پنجشنبه هفت روز مانده بود از ربيع الآخر گذشته شد رحمت الله عليه ، و روز بندگان پايان آمد و من با همه حرم به جملگى بر قلعت غزنين مىباشيم و پس‌فردا مرگ او را آشكارا كنيم و نماز خفتن ، آن پادشاه را به باغ ديروزى دفن كردند و ما همه در حسرت ديدار وى مانديم و هفته‌اى بود كه تا نديده بوديم و كارها همه بر حاجب على مىرود و پس از دفن سواران مسرع رفتند ، هم در شب به گوزگان تا برادر محمد به زودى اينجا آيد و بر تخت ملك نشيند و عمت به حكم شفقت كه دارد بر امير فرزند هم درين شب به خط خويش ملطفه نبشت و فرمود تا سبكتر دو ركابدار را كه آمده‌اند پيش از اين به چند مهم نزديك امير نامزد كنند تا پوشيده‌اى با اين ملطفه از غزنين بروند و به‌زودى بجايگاه رسند و امير داند كه از برادر اين كار بزرگ برنيايد . اين خاندان را دشمنان بسيارند و امير داند ما عورات و خزاين به صحرا افتاده‌ايم . بايد كه اين كار به‌زودى پيش گيرد كه وليعهد پدر است و مشغول نشود بدان ولايت كه گرفته است و ديگر ولايت بتوان گرفت كه آن كارها كه تا اكنون مىرفت بيشتر به حشمت پدر بود و چون خبر مرگ او آشكار گردد كارها از لونى ديگر گردد و اصل غزنين است و آن‌گاه خراسان و ديگر همه فرع است ، تا آنچه نبشتم نيكو انديشه كند و سخت به تعجيل بسيج آمدن كند تا اين تخت ملك و ما ضايع نماييم و به زودى قاصدان را بازگرداند كه عمت چشم به‌راه دارد و هرچه اينجا رود سوى او نبشته آيد . »