عباس قديانى
195
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
فارسى داشت كه حاوى اصول عقايد مذهبى وى بود . پيروانش مىبايست آفتاب را پرستش كنند و در موقع بجاآوردن نماز به هر جانب كه آفتاب روى كند متوجه آن باشند و موى سر را بتراشند و مانند زردشتيان در موقع صرف غذا به زمزمه مشغول شوند . معتقدين بهآفريد و آيين او مجاز بودند با مادران و خواهران و دختران برادر و دختران خواهر خويش ازدواج كنند . چون بر عهدهء پيروان بهآفريد افزوده شد رؤسا و مؤبدان زردشتى در خشم و غضب شدند و درصدد چاره برآمدند و چون ابو مسلم به خراسان آمد نزد وى رفتند و شروع به شكوه و شكايت كردند . ابو مسلم هم توسط عبد الرحمن بن شعبه او را دستگير و با جمعى از پيروانش كشت . بهآفريد در لباس دين جديدش بر ضد حكومت اعراب قيام كرد . بهآفريديه : - بهآفريد بهآفرين نام خواهر اسفنديار كه به دست ارجاسپ پادشاه توران اسير گشت ، و در روييندژ محبوس شد ، و سرانجام برادرش اسفنديار او و خواهر ديگرش هما را از آن زندان رهايى داد . بهادر خان ابو الغازى بهادر خان ، حاكم خيوه و مورخ جغتاى . پسر عرب محمد خان از سلسلهء شيبانيان ازبك . بهادر خان ابو سعيد بهادر خان متوفى 736 ه . ق . نهمين پادشاه ( 717 - 736 ه . ق . ) از سلسلهء ايلخانيان ، پسر الجايتو . ابو سعيد در سال 717 بهجاى پدر به ايلخانى نشست . هنگام جلوس سيزده ساله بود و از اينرو امرا كه خود داعيهء سرورى داشتند او را آلت مقاصد و اغراض خويش نمودند . و به تحريك و سعايت وزير خواجه عليشاه گيلانى به تهمت اينكه الجايتو را رشيد الدين فضل الله با پسرش خواجه ابراهيم مسموم كردهاند به قتل درآورد . و سرانجام به دست بغداد خاتون همسرش مسموم و به قتل رسيد . بهافريديه فرقهاى از محبوس ، منسوب به بهافريد . آيين و مذهب اين فرقه در واقع اصلاح و تجديد نظرى در دين زرتشت بوده است و نيز - بهآفريد . بهاييه : - بابيه ( فرقهء ضاله ) بهاء الدين وزير جغتاى خان مغول كه در اواخر عهد جغتاى بعد از عزل امير جش به وزارت رسيد . وقتى كه جغتاى از دنيا رفت ، خاتون جغتاى ، بهاء الدين را با مال و اولاد به جش عميد داد و در آن وقت كه او را بگرفتند و در نمد پيچيده مانند آنكه نمد مالند اجزاى او را خرد كردند . بهاء الدين جوينى حكمران فارس و عراق در عهد مغول حدود 648 ه . ق . پسر شمس الدين جوينى . وى به سن سى سالگى وفات يافت . از حكمرانان جدى و سختگير بود و نسبت به عمال و رعايا خشونت و هيبت زياد داشت . از خشونت او نقل كردهاند كه طفل خردسال خود را به جرم آنكه به بازى دست در ريش پدر زده بود به دست جلاد سپرد .