أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

68

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

جهل و غوايت از پاى دراندازد و خاطر ميشومش را از تفرقهء اين دغدغه به كلّى باز پردازد . و چون اين خبر شآمت‌اثر سآمت‌مخبر به عرض آن نقد ولايت سلطان حيدر مىرسد ، به نور ولايت مىداند كه محل افول بدر جمال و غروب آفتاب دولت و اقبال اوست . بنابرآن شاه دين‌پناه را به دستورى كه از پدر بزرگوار ديده بود و اجداد هدايت آثار شنيده فى الحال بر مسند ارشاد جاى داد و تاج و دستار مبارك خود را بر فرق فرقد ساى آن نخل بوستان سلطنت و ولايت نهاد و زبان نصيحت‌بيان به اظهار رموز و اسرارى كه در وقت ارشاد شيوهء مرشدان اين خاندان است ، برگشاد . درين اثنا خبر رسيدن لشكر آيبه سلطان متواتر گشت « 1 » . آن حضرت بر حشم بافرهنگ ترتيب اسباب حرب و آلات جنگ كرده و نداى باخبر « 2 » و سكون [ 84 ] « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » « 3 » را به گوش هوش صوفيّهء پرجوش و خروش رسانيد و صادقهء شجاعت‌خواه « وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » « 4 » را مقدّمه ساخته عنان يكران جلادت به جانب ميدان منعطف گردانيد گروه محروم از نعيم و فرقهء اثيم « أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ » « 5 » متوجّه گشته بعد از گير و دار مقاتله و محاربه بسيار كوكب فتح از جانب دشمن طلوع نموده ذات فايض البركات آن حضرت نسبت آباى باداد ديد و در ورطهء « و ما منّا الّا مقتول شهيد » به عزّ شهادت فايز گرديد « 6 » . و بعد از حدوث اين واقعهء جانسوز و ظهور اين نامهء آتش افروز ، فرق اصحاب ارادت متفرّق گشته هر گروه به پاى اندوه عزيمت جانبى نمودند

--> ( 1 ) . و : گرديد . ( 2 ) . و : صبر . ( 3 ) . انفال ( 8 ) آيهء 45 . « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، اگر به فوجى از دشمن برخورديد پايدارى كنيد و خدا را فراوان ياد كنيد ، باشد كه پيروز شويد » . ( 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 246 . « چرا در راه خدا نجنگيم » . ( 5 ) . مائده ( 5 ) آيهء 41 . « اينان كسانى هستند كه خدا نخواسته است كه دلهايشان را پاك گرداند . آنان را در دنيا خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است » . ( 6 ) . جهان‌آرا ، ص 263 : « بالجمله تلاقى فئتين در اواخر سنهء ثمان و تسعين و ثمانمائه ( 898 ) در قريهء بادوق يك فرسنگى اردبيل دست داده حضرت سلطان على پادشاه ، شهد شهادت چشيده . . » . .