أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
586
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
هم سيادت در نسب هم پادشاهى در حسب * كو سليمان تا در انگشتش كند انگشترى 69 همگى تيغبند و نيزهگذار * چون سمندر در آتش پيكار 40 همه از جان دعاى شه گفته * همه دُرّ ثناى شه سفته 372 همه از سجود درش رو به راه * همه بندهء حكم و او پادشاه 74 همه اصحاب فضل و اهل كمال * لامع از روىشان فروغ جمال 250 همه برخورده از انعام عامش * شده سيراب از فيض عمامش 216 همه بسته حلقهء بندگى * همه در مقام سرافكندگى 364 همه جا با بتان روحانى * داشت خوش عشرت زمستانى 265 همه خواهان به جسم و جان او را * همه گويان به صد زبان او را 366 همه در حصار عدم قلعهدار * به اقبال او فتح شد آن حصار 74 همه سر بر خط ارادت شاه * پا ز سركرده رفته چندين راه 371 همه كينهخواه و همه رزمجوى * چو خنجر به مردمكُشى تيزخوى 141 همه گوسفندان گردونمحل * ز اصناف جدى وز نوع حمل 244 همه مردمشناس و مردمدار * همه را بر وفا و لطف مدار 250 همه نيزهگير و همه تيغبند * همه در كمين با كمان و كمند 53 همى رفت تا مهر اقبال شاه * به كاشان علم زد صباح پگاه 206 هميشه تاج اقبالش به سر باد * شب و روز وى از هم خوبتر باد 112 همين است آيين خلق و كرم * چنين است ايثار بذل و درم 115 همين است رسم جهان داشتن * علمهاى همّت برافراشتن 364 همين بس كه آبشخورش زمزم است * به ملّت ز امّ القرى توام است 77 هنرمند فراش فرخندهچهر * بياراسته سفرهاى چون سپهر 214 هنگام سحر كه نرگس و لاله شكفت * مرغ سحرى نالهكنان اين مىگفت 84 هوا از رفتن صحنش در آشوب * به كف از سايههاى سرو جاروب 144 ، 356 هوا شد معطر ز بوى بهار * نواسنج شد مرغ شبزندهدار 185