أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

583

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

نه گل بينم در اين بُستان و نِى خار * كه از جودش نباشد بهره‌بردار 350 نهم اهل ادراك را مايده * خرد را از آن تا ابد فايده 78 نه مردى است از خصم بگريختن * به بىهمتى آبرو ريختن 159 نهنگان آن لشكر اندر بحار * گرفتند منزل ولى بر كنار 117 نه يك قطره از وى كند اعتبار * نه آيد خزف ريزه اندر شمار 364 نيسان صفا در دلت از روز نخست * هر چيز كه بود جز وفا جمله بشست 160 نى كلك من گرچه بس لاغرست * ولى شكرافشان چو نيشكرست 78 و آن زمينى است كه سرمنزل جانان بودست * مطرح نور رخ آن مه تابان بودست 86 وارستگان مهر تو ، فى الماء كالسّمك * دل‌بستگان كين تو ، كالطّير فى القفص 230 ور آتش سينه برنياوردى تاب * از گريه شدى خانهء اميد خراب 249 ور او آيد به تنگ از ملكدارى * رود در پرده از تقدير بارى 305 ور بود آب هم در آخر كار * كى رساند فرح بهر هشيار 353 ور بود تدبير از تقدير دور * بيخ غم را چون كَنَد فكر سرور 385 ور زانكه وقوف خواهى از تاريخش * بردار حساب « قلعه‌بندان » هرات 390 وز آنجا رفت چون ره بود معلوم * به طوف مرقد آن چار معصوم 305 وزان پس از آن جنس آدم‌فريب * در آن خانه چون كرد جايى حسيب 244 وز پى دستوانهء خلخال * كه فزايند حُسن آب زلال 353 وز حذر بندگان ز مير و وزير * در پيش دور تر به يك سر تير 355 وزين سوى شمشير غازى به جنگ * شده رخنه چون تيغ پشت نهنگ 162 وزين سوى لشكر ستاده به كين * چو كوه احد فى قرار مكين 226 وزين سوى هم لشكر دين‌مدار * سبك سير كردند پاى وقار 340 وگر اوج گردون گرفتى عقاب * به جرأت شدى باز از او بهره‌ياب 180 وگر باشدش ملك مُلك شمال * به فكر جنوبى كشد صد محال 336 وگر خود از اين مايه بر سر روى * قدم برفرازى و برتر روى 364 وگر دُر شهوار بارد سحاب * در آن سو نبيند به چشم حساب 328