أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

33

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

و چون مجملى از اين مفصّل « 1 » در ضمن [ 41 ] ابيات مولانا هاتفى مذكور است و آن ابيات در صفا و بها رشك درر منظوم و اعيان را به عين رضا منظور ، بيتى چند از آن مسطور مىگردد . [ نظم ] « 2 » نگارندهء اين كهن‌داستان * بدينسان كند نقل از راستان كه چون آن فروزان بلندآفتاب * نهان كرد رو در نقاب سحاب پس پردهء غيب شد پَردگى * به حورا درآموخت نوبَردگى بگسترد شيخ معارف‌پناه * بساط بزرگانه در خانقاه چراغى برافروخت از نور خويش * شد آموزگارش به دستور خويش على بود آن نازنين را علَم * كه رانده قضا بر علوَّش قلم پسر را نشانيد بر جاى خويش * به او داد آيين آباى خويش چو باد خزانى به باغ آمدش * دمِ سرد سوى چراغ آمدش برفت ار چه آن ابر گوهرنثار * دُر شاهوار آمدش يادگار مجرد روى از دو عالم غنى * چراغ پدر را ازو روشنى شد انديشهء آن همايون‌هماى * كه برخاك بطحا شود سايه‌ساى گرانمايه شيخ توكّل‌نهاد * قدم در طريق توكّل نهاد و چون حضرت شيخ خواجه على ساكنان آستانهء قدسى آشيانه اجداد را بار مفارقت بر دل نهاد و از چشمه‌سار ديدهء اولى الابصار به تخصيص ديدهء غم‌ديدهء فرزند بزرگوار شيخ صدر الدّين ابراهيم جويبار خون برگشاد و چندى بر ايّام [ 42 ] مهاجرت و آلام مفارقت و مسافرت برگذشت ، شيخ صدر الدّين ابراهيم را از دورى ديدار قدسى آثار والد واجب التعظيم دل به دو نيم شده در خاطر عاطر گذشت كه ، بر اثر پدر عازم سفر گشته باديه‌پيما گردد شايد كه به دستيارى و پايمردى مسافرت بيابان دورى صورى را در نوردد . قال امير المؤمنين - عليه الصلاة و السّلام :

--> ( 1 ) . و : تفضيل ( 2 ) . م : ندارد .