أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
577
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
گه پويه برق و دم شيهه رعد * تهى خاطر از دورى قبل و بعد 206 گهرسنج اين ابر نيسانشرف * بدينگونه دُرّ پرورد در صدف 185 گهى از برق پيكان آتشانگيز * گهى از نوك ناوك شعلهافروز 392 گهى از جلوهء شيريننگارى * گهى از عشوهء نسرين عذارى 208 گهى زهر را روى پوشد به جهد * چو مخمور محرور و افراط شهد 388 گهى ظلمت طبع خاكىنژاد * شدى يكدم از آتش مى به باد 271 گهى عالم افروزد از آفتاب * گهى مختفى سازدش در سحاب 388 گهى كافراخت سويش رايت عزم * عدو بر جا نماند از غايت حزم 305 گهى كرده منزل دمى كرده عزم * گه انديشهء صيد و گه فكر بزم 206 گياهى زدى گر سر از واديى * ز اقبال شه داشتى شاديى 295 لباس خز و ديبا كرده در بر * به رنگ جامه زيبا كرده منظر 216 لباس علم كن ز ثوب سپاس * سپاسى كه بيرون بود از قياس 73 لبالب كاسها پرشيرهء قند * به جان شيرينىاش را بوده پيوند 380 لشكر كشيد عشق و دلم ترك جان گرفت * صبر گريزپاى سر اندر جهان گرفت 125 لعل كانى و دُرّ دريايى * كرده همدستى آن دو همپايى 353 للّه الحمد كه سودم به كف پاى تو چشم * تا به زانو اگر از راه طلب فرسودم 298 للّه الحمد كه محرومى ديدار گذشت * روز وصل آمد و اندوه شب تار گذشت 297 لواى تو منصور و رايت قوى است * جهان را به دور تو عهد نوى است 326 لواى دولت تو هر طرف كه رو آرد * سپاه فتح و ظفر دررسد ز دنبالش 81 مادر او ز رتبت امّ و ابّ * شاه و شهزاده از عُلوّ نسب 44 ما راست ز يارى پيمبر اكرام * وز ماست ثناى بهره در اسلام 100 ما عاشق و رند و مىپرستيم به زرق * ز ابناى جهان حال خود اخفا چه كنيم 251 ما گريه را به ابر بهاران گذاشتيم * صحراى دل به لالهعذاران گذاشتيم 183 ماه از آن جانبش چنان بىتاب * كه مگر آينه است در تك آب 320 ماهى كه درون بحرش آرام فتاد * شَسْتش به خيال طعمه در كام فتاد 97