أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

575

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

كه وضع اين دو منزل روز اوّل * اگر باشد به يك طالع مؤوّل 223 كه وقتى كه حيران شوى در امور * بجو استعانت ز اهل قبور 80 كه هر جاى اين شاه با دين و داد * نهد روى عزم از ره اعتقاد 234 كه هرچند پايد درخت كهن * به طوفان صرصر برافتد ز بُن 242 كه هرچند نيكى و پاك‌اعتقاد * دهى با بدان دين و دنيا به باد 100 كه هركس به طاعت‌ورى جهد كرد * همه كام دل حاصل از شهد كرد 288 كه هرگز نديده بر اوج سپهر * به رنگينى آن بنا چشم مهر 139 كه هست اين شهنشاه فيروزبخت * ز سر تا به پا لايق تاج و تخت 163 كه هست ممكن سرانجام فتح * ازو شهره كن در جهان نام فتح 140 كه هم روز و شبش را خوبتر دار * ز نور خود دلش را پراثر دار 96 كه يا ربّ تا بُوَدْ امكان بقا را * بدار اين خسرو فرّخ‌لقا را 96 گاه فكر شكار و گشت نمود * رو به صحرا و كوه و دشت نمود 265 گاهى خبرى ز ماتم آورده به سور * وز سور گهى خبر به ماتم داده 223 گدا گردد از يك درم سيم سير * فريدون به ملك عجم نيم سير 324 گذر فتاد به صحراى كشتگان غمت * هزار جان گرامى فداى تير قدمت 209 گر آب جويى سال و مه نارى سوى يك قطره ره * جز آنكه گريد گه به گه بر تشنگانش آسمان 187 گر از مشرق افتد به دستش كنوز * بود تنگ‌دل بهر مغرب هنوز 336 گر اعداى او بر فلك جا كنند * وفاقى به هم چون ثريا كنند 224 گر افراسيابى و گر رستمى * كه دولت كند با تو روزى يكى 63 گرامى نهالى كه در سرورى * بود نخلى از باغ پيغمبرى 145 گران آن‌چنان گرز در كارزار * كه از سايه‌اش كوه گردد غبار 54 گرانمايه شيخ توكّل نهاد * قدم در طريق توكّل نهاد 33 گر بهشت عدن مىخواهيد در روى زمين * هذه جنّات عدن فادخلوها خالدين 209 گرد به گردون رسيد چشم فلك خيره شد * خون ره هامون گرفت عقل خرد تيره شد 199 گردن چرا نهيم جفاى زمانه را * منّت چرا كشيم به هر كار مختصر 92