أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

30

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

رسيد و اين معنى اكثر از جانب مردم تولى موجب ضرر مسلمانان گرديد . شبى پيره زكريا شيخ بزرگ را در واقعه ديد كه مىفرمايد كه صباح صدر الدّين را بگوى كه دو مرد سفيد ريش نزد اهالى تولى فرستاده ايشان را از اين حركات شنيع منع نمايد اگر ممتنع گردند فبها و الّا من دانم و ايشان . چون پيره صباح آمده است كه واقعه به عرض رساند قبل از آنكه سخن كند شيخ صدر الدّين فرموده است كه پيره احمد باقلانى و نجيب الدّين بزّاز كه مردم سفيد ريش‌اند نزد اهل تولى رفته ايشان را از ظلمى كه دربارهء مردم الارق مىكنند منع نمايند اگر قبول كنند فهو المرام و الّا حضرت شيخ داند و ايشان . و چون آن هر دو رفته فرقهء تولى را نصيحت كرده‌اند تخم نصيحت در زمين دل ايشان جز محصول تمرّد نداده بنابرآن رسولان بازگشته‌اند و چون مردم الارق از مصالحه نوميد گشته‌اند از اميد حيات گذشته به جرأت و مردانگى تمام به حرب مشغول گشته به يمن انفاس صورى و معنوى آن هر دو حاكم دينى و دنيوى بر فرقهء تولى غالب گشته قضيّه كه در خاطر ايشان بود به حكم « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » « 1 » برعكس گشته شد و فرقه تولى گفتند كه شخصى « 2 » سوارى جامهء سبز در بر ، در اوّل مرتبه بر ما حمله آورد و ما تاب حمله او نياورديم و قلع و استيصال لشكر ما به واسطهء توجّه او نه به سبب دستبرد مردم الارق بود و نيز از آن جمله است آنكه ابن بزّاز از [ 38 ] خواجه ضياء الدّين نامى نقل مىكند كه وقتى جمعى از مردم و عورات حاكم وقت به اردبيل رسيدند شيخ‌زاده خواجه علاء الدّين منصور به ملاقات ايشان رفته عبد اللّه توكّل نام شخصى با شخصى نزاع داشت ايلچى از اين جماعت ستانيده جهت حبس آن شخص فرستاد و چون آن شخص پناه به خانهء شيخ برده بود و ايلچى سر زده به حرم شيخ درآمد و شيخ او را به شمشير زده مجروح ساخت . عبد اللّه مذكور خبث كرد تا شيخ‌زاده را در آن اردو محبوس ساختند و چون اين خبر به سمع حضرت شيخ صدر الدّين رسيد زمره‌اى مريدان را فرستاد تا در در خيمهء محبس شيخ‌زاده به ذكر جهر كه طريقهء ايشان است مشغول شوند . مريدان به

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 249 . « به خواست خدا چه بسا گروه اندكى كه بر گروه بسيارى غلبه كند » . ( 2 ) . و : « شخصى » ندارد .