أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

547

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

در آن حشرگه نوك خارى نبود * كه پهلوى آن نيزه‌دارى نبود 397 در آن خطه چندان توقّف نداشت * كه رايت به سوى صفاهان فراشت 243 در آن دم چو نوبت به سرنا رسيد * فغان تا سر كوه دُرنا رسيد 278 در آن رزمگه خنجر كينه‌جوى * كه بودى به خونريز در گفت‌وگوى 137 در آن روز چون شاه با دين و داد * كمان كيانى كشيد و گشاد 104 در آن شهر يك چند منزل گرفت * ولى عيش بىحد چو شد دل گرفت 205 در آن صحن هر صف چو شد بىدرنگ * ز نعمت چو قوس قزح رنگ‌رنگ 214 در آن طيّار يا بى هرچه خواهى * ز مرغ كرده بريان تا به ماهى 208 در آن عرصه از برق رخشنده تيغ * فتاد آتشى هر طرف بىدريغ 134 در آن قلزم مرگ و بحر بلا * كه شد موج‌خيز بلا بر ملا 278 در آن كشور از نيزهء طعن‌كوش * به هر سوى شد سربلندى خموش 134 در آن منزل به عيش و خرمى شاه * بر اوج مهر برزد سقف خرگاه 232 در آن موج‌زن بحر مردم‌ربا * نه بيگانه پيدا و نى آشنا 269 در آن هركس كه باشد تابع اوست * فلك مجموع را از سر كشد پوست 223 در آن هموار دشت ديوپيماى * ز بسيارى چنان شد نيزه بر پاى 398 در آن هيمه افتد شرار از پرش * رود دود مردن از آن بر سرش 239 درآورد چون كرد قطع سخن * زبان سخن‌پرورى در دهن 137 درآورد خوان دگر ميوه‌دار * به سرسبزى و خرّمى چون بهار 214 در آيينهء دين غبارى كه بود * هلالش به آيين صيقل زدود 175 درا با دل پاك همچون حباب * بده خويش را بىتكلّف به آب 71 در اثناى آن شاه گردون‌مقام * چو مهر فلك آمد اندر خرام 190 در اثناى اين نسخه نه ورق * كه راز جهان مىكند برطبق 329 در اثناى ره كرده طرح شكار * در و دشت ره گشته ميدان كار 206 در احكام از آن روى كرد اين رقم * كز افلاك نورى برآرد علم 46 در ادراك معنى دليرى نماند * بدن را به جز ضعف پيرى نماند 72