أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

544

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

چه كوهى اساسى چو گردون بلند * كمان را از آن بوده كوته كمند 267 چه گويم از آن خسرو كامياب * كه گردون بود پيش دستش حباب 328 چه گويم از اين فرقه تيزجنگ * كه سردار باشد بر ايشان پلنگ 282 چه گويم از اين چرخ ديرينه‌سير * كه گه شر نمايد ازو گاه خير 388 چه گويم ز اوصاف او اين بسش * كه مهدى بود ميوهء نورسش 76 چه لايق كه ناداده او را شكست * به فتح شماخى برآريم دست 124 چه لشكر گروه قيامت‌شكوه * كه پر ساختى دشت هموار و كوه 267 چه لوحست باز اين‌كه پرداختى * در آن بىقلم نقشها ساختى 45 چه ماهى كه مهرش كمين چاكرست * فلك تابع و چرخ فرمانبرست 370 چه نخلى كه چون حاكم دادور * نهد هر زمان تاج زرّين به سر 266 حاصل عمر بود همدمى آن سگِ كو * نفسى حيف كه در صحبت اغيار گذشت 298 حبّذا اى شهر گردون‌ساحت جنّت‌سرشت * خاك پاكت از بهشتى بيكران رشك بهشت 205 حبذا مجمع فرخنده كه در روى زمين * گر بهشت است همين است و گر نى خود نيست 327 حريمش آمد از جنّت نشانه * مقيمش در بهشت جاودانه 217 حريم قم به عيش و كامرانى * مثل شد چون بهشت جاودانى 217 حزين ناله از سينه‌هاى كباب * خوش آينده چون نغمه‌هاى رباب 213 حكايت مختصر آزاد و بنده * كه ناطق خوانيش از نوع زنده 216 حكم او مهر و ماه را همراه * زير فرمان او سفيد و سياه 44 حلاوايى كه ادراك خرد كوش * به فكر آن رود يكباره از هوش 208 حواشى آن صحن شد فرش زر * ز هر خشت حلوا به رنگ دگر 214 حوالى آن ايستاده ز دور * غلامان مهوش به پاكى حور 246 خاطر از فكر خصم كن ساده * بعد از آن جام پر كن از باده 366 خان احسان شه چو صحن سپهر * بهره‌ور از حظوظ آن مه و مهر 371 خبرها در آن لشكر از لطف و قهر * اثرها به آن همره از شهد و زهر 287 خدا چون دهد كار خلقى نظام * قضا را بدينسان بود اهتمام 293