أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

540

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

چو افتاد در كار اعداء گره * ملك بر فلك گفت احسنت زه 171 چو اقبال شاهى مددكار شد * فلك ياور و طالعم يار شد 77 چو انوار هيبت نمايد ظهور * ز حيرت بسوزند نزديك و دور 364 چو او را ز آل است رنگ جبين * به هرجا كه گلگون كشد زير زين 322 چو ايلچى در آن بزم جنّت‌مدار * نظر كرد از ديدهء اعتبار 246 چو ايمان و اسلامش آمد قبول * پذيرفته حكم خدا و رسول 270 چو اين هر دو دولت بود توأمان * كشد تا به دامان آخر زمان 99 چو ايوان كيوان بنايى بلند * فرازش نيفكنده فكرت كمند 167 چو باب الحوايج بود درگهش * به هركس كه روز مىنهد بر رهش 75 چو با تيغ كرده قضا ياورى * زده رخنه در كشور كافرى 111 چو باد خزانى به باغ آمدش * دمِ سرد سوى چراغ آمدش 33 چو با كس يار شد بخت و سعادت * ز توفيق ازل يابد سه عادت 116 چو بختش ز اقبال اخبار كرد * هراسى عجب در دلش كار كرد 293 چو بر خلق آدم رقم زد قدر * نه محتاج مادر شد و نى پدر 130 چو بر روى آن بحر پل شد پديد * در آن سرزمين بَهْرِ ارباب ديد 161 چو بر سقف سنجاب ابلق كشيد * ز ابر تُنَك آسمان شد پديد 354 چو برگ و نوا يابد از نوبهار * فتد سايه‌اش بر سر روزگار 79 چو بر مشورت شد كسى كارگر * به تدبير و انديشه شد راهبر 157 چو بر مقتضاى هوا فصل دى * دگرباره شد باعث نقل و مى 270 چو بر وى گشادند باب فُتوح * درآمد در آن قالب مرده روح 189 چو پر بود ازيشان جهان سربه‌سر * نه ظاهر شدى سيرشان در نظر 120 چو پويد به عصيان طريق ضلال * رود مال و سر گرددش پايمال 270 چو تدبير را دخل دادى نخست * شد آن كار بر وفق رايت درست 146 چو ترويج دين شيوه كردست و خوى * بر آيين عدلش بود گفت‌وگوى 175 چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار 291