أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
533
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
به هر سو كند رو چه اصل و چه فرع * بُود مقصدش جمله ترويج شرع 99 به هر سو كه عزمت كند روى فتح * ز يك ماهه ره بشنود بوى فتح 326 به هر سوى از گرز مردان كين * فرو رفت رويينتنى در زمين 111 به هر سينه جا ساختى نوك تير * گذشتى چو سوزن ز چشم حرير 169 به هر صفحه از خط صف آراسته * كجى زان صف راست برخاسته 73 به هر صفحه از شرح تاريخ شاه * كند عرصهء بىكران صيدگاه 181 به هر قصّه دستانسرايى كند * چو بلبل ولى خوشنوايى كند 71 به هركس كه روى آرى از اعتقاد * در آن يك سر مو تزلزل مباد 89 به هر گوشهاى صد هزاران هزار * به آوازهء هر يكى پردهدار 77 به هر منزل كه بزمآراى گشتى * زمين در زينت از گردون گذشتى 380 به هُش باش اگر نخل انديشهاى * چو از باغ جا كرده در بيشهاى 101 به هم برزن آن عقد خودرسته را * فرو ريز آن سلك پيوسته را 224 به همّت چو شير ژيان پنجهزن * به صولت چو ببر بيان صفشكن 141 به همراهى دولت و بخت خويش * به اردوى شاهى كشد رخت خويش 322 به يك بار از باره آمد فغان * كه اى شهريار الامان الامان 153 به يك بار بر لشكر بىاسف * كشيدند تيغ و گشادند صف 340 به يك بار سيلى درآمد ز كوه * در آن بختيان كفزنان از شكوه 226 به يك طالع چه سان زادند و مردند * به يك دَم نقد هستى چون سپردند 223 بيا اى خردمند بسيار هوش * ببين بشنو ار چشم دارى و گوش 363 بيا اى دبير همايونرقم * قلم را به لشكركشى كن عَلَم 73 بيا اى نى كلك معنىطراز * چو كردى ضيافت نوايى بساز 78 بيابى جهانى كه صد همچو شاه * در آن دشت رويند همچون گياه 364 بيارد گشت ماه تيزرفتار * حدودش را به صد شبگير و ايوار 211 بيا و كشتى ما در شط شرابانداز * خروش و غلغله در جان شيخ و شاب انداز 299 ، 361 بيرون جستم من از همه بند و حيل * هر بند گشاده شد مگر بند اجل 225