أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

519

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

ازين فتح گرديم چون نامدار * شود شوكت دشمنان بىمدار 124 ازين‌گونه شاهنشه كامكار * به عشرت به سر برد تا نوبهار 184 اساس سكه را ايوان برآمد * بناى خطبه تا كيوان برآمد 349 اساسى كه باشد بر آبش سرشت * تهى ز آهك و فارغ از سنگ و خشت 157 اساسى يافت بازار زمانه * كه شد جاويد در عالم فسانه 208 اصفهان روضه‌ايست نزد خرد * كز هوايش بهشت رشك برد 249 افراخته مَهچهء علم تا ماهت * هرجا كه روى لطف خدا همراهت 186 اقامت بدل شد به فكر سفر * سفر شد به سوى دگر راهبر 205 اگر آسود آنجا و گر احمرست * كه شه را به هرگونه فرمان‌برست 322 اگر از آب كوزه گشتى پُر * هر يكى دانه مىنمود ز دُرّ 176 اگر اينست عزم شاه خاور * اسد گردد كمينش صيد لاغر 252 اگر بود رفتارشان همچو باد * ولى با سكونش نمود اتّحاد 119 اگر تيغ كين برفرازى سزاست * وگر هم به رحمت نوازى رواست 153 اگر دريا نهى نامش چه عيب است * كه از دُرّ كرده پر دامان و جيب است 208 اگر دشمنش رو نهد سوى شرق * كند رخنه‌ها تيغ قهرش به فرق 163 اگر شب شدى شاه مجلس‌فروز * شبستان شدى از رُخش رشك روز 271 اگر شهريارست ور خود فقير * ز سطح زمين تا به چرخ اثير 74 اگر صد سال گبر آتش فروزد * اگر يكدم درو افتد بسوزد 248 اگر قهر جويى به آن درخوريم * وگر لطف ورزى به جان چاكريم 153 اگر كُنج فقرست ور گنج مال * به حكم تو راجع بود بالمآل 155 اگر مار رفتى به غار اندرون * كشيدى كمند فسونش برون 204 اگر نسر طاير نمودى گريز * گشادى برو چرغ بال ستيز 180 اگر نكته‌گو شد به رمزى خفى * ز سلطان دين شيخ معنى صفى 71 الا اى سخن‌پرور هوشيار * اگر هوش دارى به من گوش دار 70 الهى از آن بادهء غم زدا * كه روح‌آفرينست و راحت‌فزا