أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

484

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

كلاب ( 70 ) ، جمع كلب ، سگان ، سگبان ، سگ‌دار . ( آنندراج ) كلك ( 117 ) ، علف و چوب و نى كه براى گذشتن از آبها به هم بندند ( آنندراج ) . كمون ( 57 ) ، پوشيده‌شده ، زيره . ( معين ) كوتوال ( 63 ) ، قلعه‌دار ، نگهبان قلعه . ( معين ) گ گرك يراق ( 211 ) ، به ظاهر به معنى ساز و برگ باشد . ( فرهنگ معين ) در القاب و مواجب مىخوانيم : گرك : نياز ، ضرورت ، ضرور ، شايسته ، مناسب ؛ يراق : ملزوم ، اسباب ، سلاح ، آماده . گرك يراق : حامى و پشتيبان ، مدافع ( معين ) . قره يراق : حامل و رسانندهء ملزومات و اسلحه ( در دورهء صفويان ) ( معين ) . در چين « سجينان خدمتكارانى را گويند كه ملازم ايلچيان باشند در اردوى پادشاه و هرجا كه باشد . گرك يراق ايلچيان را ايشان راست مىسازند . چنان‌كه اينجا شقاول ( مهماندار ) گويند » . ( احسن التواريخ ، ص 158 ) . از مجموع اين تعبيرها چنين برمىآيد كه مفهوم درست و لغوى « گرك يراق » همان است كه در احسن التواريخ آمده است و به امور و لوازم ضرور و مناسب اطلاق مىشود . تدريجا اين لفظ به شخصى كه اقدام به آماده كردن اين لوازم مىنمود منتقل شده و به صورت تصحيف‌شدهء « قره يراق » درآمده است و به معنى ملازم ، يا مأمور تدارك لوازم به كار مىرود . ( ص 125 ) و در تاريخ ديار بكريه ( ص 515 ) مىخوانيم « و در اصفهان از براى تجهيز عساكر منصوره قريب يك ماه مكث نمود . ديوانيان خاصهء شريفه‌اش مال واجبى آن ولايت را از براى مواجب و مرسومات و گرك يراق به تحصيل نهادند » . گوركه ( 115 ) ( مغولى ) كوس و طبل و آن را گوركاه نيز گويند . ( القاب و مواجب ) ل لاچين ( 253 ) ، شاهين شكارى . ( غياث )