أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
418
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
مىپوشيد و طعامهاى بىتكلّف مىخورد تا آن زمان كه بزرگ شد و داعيهء طلب در وى قوّت يافت و در خانهاى تنها به سر مىبرد . يك شب در خواب ديد كه از روضهء شيخ كبير پيرى بيرون آمد و در عقب وى شش ديگر پير به يك راه مىرفتند راست ، يكى در عقب ديگرى ، آن پير اوّل در روى وى تبسّم كرد و دست وى بگرفت و به دست پير آخرين داد و گفت اين وديعتى است كه خداى تعالى نزد تو فرستاد ! چون بيدار شد خواب را با پدر گفت . پدرش گفت : اين خواب را تعبير نمىتواند كرد ، مگر شيخ ابراهيم و وى در آن زمان از مجانين عقلاء بود . كسى پيش وى فرستاد كه از تعبير آن خواب سؤال كند . چون شيخ ابراهيم آن را بشنيد گفت اين نيست مگر خواب على بزغش ، پير اوّل شيخ كبير است و پيران ديگر آنان كه اين طريقه از وى گرفتهاند و مىبايد كه آن پير آخرين زنده باشد كه حوالهء تربيت وى به او كرده است مىبايد كه آن شيخ را طلب كند تا به مقصود برسد . بعد از پدر اجازت خواست كه آن شيخ را طلب كند و به جانب حجاز روان شد . چون به شيخ شهاب الدّين سهروردى رسيد ، وى را بشناخت كه همان كس است كه در خواب ديده بود و شيخ نيز بر حال وى اطلاع داشت . مضمون خواب وى را با وى بگفت و پيش شيخ ملازم شد و سالها به سر برد و خرقه پوشيد و مصنّفات شيخ و غير آن را از شيخ شنيد و به اذن شيخ به شيراز مراجعت كرد و متأهل شد و خانقاهى بنا كرد و به ارشاد طالبان مشغول گشت و حالات و كرامات وى ميان خلق اشتهار يافت و وى را سخنان لطيف و رسالههاى شريف است كه از آن بوى انفاس حضرت شيخ شهاب الدّين مىآيد . » شيخ نجيب الدّين بزغش در ماه شعبان 678 ه . ق . درگذشت . ( نك : مجمل فصيحى در حوادث سال 678 ه . ق ؛ ريحانة الادب ، ج 6 ، ص 147 ؛ تاريخ وصّاف ، ص 193 ) . ص 15 ظهير الدّين بزغش ( 10 ) ظهير الدّين عبد الرحمن على بن شيخ نجيب الدّين بزغش از عارفان و زهادان به نام عصر خود بود . گويند چون مادر وى به وى حامله شد ، شيخ شهاب الدّين براى او پارهاى از خرقهء مبارك