أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
15
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
رسم تجارت رفته بود و در ولايت طارم « 1 » به سموم هلاك گشته و چون او را تموّل بسيار بود صلاح الدّين رشيد برادر ديگر جهت تصرّف اموال برادر به شيراز رفته بعد از اخذ و تصرّف جهات بسيار و دختر امين الدّين انباردار نام شخصى را به حباله آورده بود و در شيراز مانده چون آوازهء ارشاد و خبر بزرگى رتبهء شيخ نجيب الدّين بزغش 9 به شيخ رسيده بود و محرّك داعيهء طلب توجّه شيراز را در حركت آورده ديدن برادر را در خدمت والده بهانه ساخته رخصت عزيمت يافت و بر قانون فقرا از گنج فقر توشهء « وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى » « 2 » برداشته بر قدم توكّل عازم شيراز شد . و در اثناى راه هرجا از صاحب سجّادهاى آگاه خبر يافتى به صحبت او شتافتى ، امّا اگر آن كس شيخ را تكليف قبول ارشاد كردى چون شيخ در برابر نشسته دست به دستش دادى روى مبارك شيخ از محاذى روى آن كس برگشته از نهج اعتدال منحرف شدى . و چون شيخ به شيراز رسيد شيخ نجيب الدّين از دنيا رحلت كرده بود ، در مزار شيخ عبد اللّه خفيف 11 نزول فرمود . صلاح الدّين رشيد برادر شيخ هرچند اسباب تجمّل و تموّل جهت شيخ ترتيب داد آن حضرت را نظر قبول بر آن نيفتاد و به دستور توشهء فقر در گوشهء توكّل مىنهاد . در آن اثناء به صحبت مولانا رضى الدّين كه از كبار علماى صاحب حال بود رسيد و تا سورهء « إِذا زُلْزِلَتِ » « 3 » مطالعه تفسير كرد و اجازت [ 19 ] درس تفسير يافت و با حضرت شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى ملاقات كرد و صحبت شيخ سعدى پسنديدهء خاطر مباركش نيفتاد و از وى منقطع شد . و لقد احسن من قال « 4 » : رباعيّه با هركه نشستى و نشد جمع دلت * وز تو نرميد زحمت آب و گلت زنهار ز صحبتش گريزان مىباش * ور نى نكند روح عزيزان بحِلَت و هم در آن اوقات به شيخ ظهير الدّين 10 ولد شيخ نجيب الدّين اختلاط فرمود و از آنجا
--> ( 1 ) . طارم : در شصت و هفت فرسنگى شيراز قرار دارد و از شمال به خشآباد و از جنوب و مشرق به فارغان محدود است و آب و هواى ناسالم دارد . ( لغتنامه ) ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 197 . « توشه برداريد كه بهترين توشهها پرهيزگارى است » . ( 3 ) . زلزله ( 99 ) آيهء 1 . « وقتى زمين به لرزه درآمد » . ( 4 ) . چه نيكو گفت .