أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
384
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
چون به دو فرسخى بخارا منزل گرفتند ، خبر واضح الاثر به تواتر پيوست كه تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان لشكر مهيّا و آماده ساخته به امداد سلاطين بخارا از سمرقند مىآيند و چون بارقهء اين خبر پيشگاه خاطر مير نجمى را برافروخت مقرّر شد كه بيرام بيك قرامانى به مدافعهء ايشان قيام نموده نگذارد كه سلسله لشكرهاى بخارا و سمرقند به يكديگر ملتيم و همپيوند گردند . بنابرآن امير مومى اليه با جمعى كثير پيشباز ايشان رفته چون سلاطين خبر توجّه آن لشكر را شنودند به قلعهء غجدوان « 1 » نزول نمودند و در استحكام بنيان آن اعتناء و اهتمام تمام فرمودند . بيرام بيك به محاصرهء آنجا بايستاد و صورت واقعه را نزد امير نجم خبر فرستاد . امير مشار اليه با حضرت ميرزا بابر و جمعى از عقلاى اهل شجاعت و تهوّر مطارحهء عزيمت و توقّف فرموده آراى مختلفه بر توجّه به سر قلعهء غجدوان و محاصره و مخاصمهء آن دو سلطان متّفق گرديد . و اوايل رمضان از نواحى بخارا كوچ كرده ، حوالى غجدوان را مخيّم نزول سرادقات شوكت و توان ساخت و اينجا هر روز با مخالفان از قلعه بيرون آمده در درون ديوار بست و ميان درختستان با غازيان همترازو مىگرديدند و به زور بازو كمان مخاصمت بر روى يكديگر مىكشيدند . و چون در وقت گذشتن آب سلاطين مردم را از سر راهها كوچانيده بودند و رعايا و برايا به تمام [ 494 ] از محال خود بيرون رفته انبار و طغار را به دست اهتمام و جاروب اعدام رفته بودند و اوّل زمستان بود و الاغ و دواب كه در آن سفر بار درد و محنتياب بودند از كمى عليق مىفرسودند . خواجه كمال الدّين محمود كه رأى رزينش در وقوف امور آن لشكر راهنماى و رهبر بود به قدوم خلوص در موقف دولتخواهى ايستاده عرض نمود كه صلاح دولت در آن مىنمايد كه حضرت مير محاصره اين قلعهء حقير را بازگذارند و روى توجّه به حدود خزار و قرشى آرند تا آزوقه و عليق لشكر و الاغ از راه فراغ از طرف حصار و بلخ و هرجانب به اردو رسد و اهالى قلاع ذخاير خود را در ايّام زمستان صرف نمايند . بعد از آن ما را قوّت مستعلى و بر ايشان ضعف مستولى گشته به اندك
--> ( 1 ) . غجدوان : موضعى است نزديك بخارا ( آنندراج ) ديهى است بزرگ مانند شهرى بر شش فرسنگى بخارا . ( معجم البلدان ) .