أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

13

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

ستة و اربعين جزأ من اجزاء النبوّة » « 1 » به موجب ارث نبوى عليه الصلاة و السّلام حيث قال : « لم يبق بعدى الّا المبشّرات « 2 » » بشير خاطر خطير آفتاب نظير آن حضرت گرديده مودّى اين معنى است كه كار خانوادهء تو به مجرّد نور ولايت كه در زير پرده باشد اتمام نمىيابد ، بلكه وقتى به كمال مىرسد و به مرتبهء تكميل و اكمال و اصل مىگردد كه تيغ غزا كه پهنا [ 16 ] و درازى آن عرصهء عالم را بگيرد در ميان آيد تا در شعشعهء آن تيغ به دريغ و بىدريغ بعضى راه فنا پيمايند و بعضى به عرصهء ايمان گرايند و تعبير « 3 » شيخ زاهد نيز مؤيد اين است و اگر كسى بىسرزنش و تعيير نظر بر حقيقت اين تعبير اندازد بر او واضح مىگردد كه ، كسى كه در اين دودمان عظيم الشأن تيغ برق سرايت را با نور ولايت توأم ساخت حضرت شاه دين‌پناه است كه حسب الامكان ، رسوم ظلم و بدعت را كه سر به اوج رفعت كشيده بود از عالم برانداخت . آرى نور نبىّ وفىّ از صلب آدم صفى لامع بود كه خيل ملك را به سجود فرمود و چون به صحّت وراثت قائل باشى ، تخم شك در زمين انديشه نپاشى و چهرهء يقين را به ناخن ظنّ نخراشى كه اولاد آدم از صفوهء صفوى بهره‌ورند و ابناى فخر عالم به ارث يكديگر از كرامات و مقامات « وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ » « 4 » ميراث برو . آنگه حضرت شيخ زاهد لباس التباس بر روى اين اساس پوشانيده چهرهء احوال حضرت شاه بىهمال را در پردهء « اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » « 5 » مستور گردانيده تا حاسدان و فاسدان را اطفاى آن شمع هدايت پيش از شعله كشيدن در دل نگردد و افناى آن نور ولايت قبل از طلوع كردن در خاطر نيفتد . رباعيّه زان پيش كه از افق عيان گردد مهر * از عكس رُخش نور برد اوج سپهر

--> ( 1 ) . خواب راستين جزيى از چهل و شش جزء نبوّت است . ( 2 ) . در جامع الصغير ، ج 2 ، ص 419 ، رقم 7358 به اين عبارت آمده است : « لم يبق من النّبوّة بعدى الّا المبشّرات » . « از نبوت بعد از من چيزى جز بشارت‌دهندگان باقى نمىماند » . ( 3 ) . و : تفسير ( 4 ) . صافات ( 37 ) ، آيهء 164 . « و هيچ كس از ما نيست مگر آنكه جايى معيّن دارد » . ( 5 ) . ترجمه : دوستان من در زير قبه‌هاى ( گنبدها ) من مىباشند كه جز من كسى آنها را نمىشناسد .