أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

374

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

داشت او در حق او نمىگشايند . و اين جمع به اتّفاق در اواخر ايّام قشلاق به بلدهء قم رسيده قلم زبان محمد خان نقش خلاف پادشاه كريم الاوصاف بر ضمير منير امير نجمى مىنگارد كه مقصود بابر پادشاه از اطاعت و انقياد تسخير ممالك ماوراء النّهر بود و چون اين مطلوب به امداد امراى عظام بىگفت‌وشنودى جلوه نمود ، بعد از اين بناى متابعت را منهدم ساخته طريق فرمان‌بردارى را مسدود خواهد كرد و دلايل بر اين مدعاى باطل اقامه « 1 » نموده به تسويلات مزخرف صورت آن معانى را بر صحيفهء خاطر نجم بيك مرتسم مىسازد ، حال آنكه در آن ولا حضرت مير نجم را از تغيير خاطر مبارك حضرت اعلى به خود دغدغه بود و پرده از چهرهء اين سر مستور به دست كشف و ظهور نمىتوانست گشود ، با خود انديشه نمود كه رفتن ماوراء النّهر را اختيار بايد كرد شايد كه به عنايت واجب الوجود كارى از پيش توان برد و به امداد آن غبار خاطر فيض آثار را توان سترد . بنابرآن ، كيفيّت به عرض نوّاب رسانيده خاطر دريامقاطر شاه دين‌پناه را بدان قرار داد كه لشكرى عظيم به حدود ماوراء النّهر فرستاده اطفاى نايرهء خلاف بابرى را پيش [ 480 ] نهاد همّت سازند . و بالاخره بر آن قرار داد كه چون به عدد و عدد و لشكر و مدد از همهء امراى عظام پيش بلكه در همه از همه بيش است ، آن امير خيرانديش لايق اين امر خطير است و على الفور رخصت گرفته دوم روز نوروز قوى ئيل موافق عشر ثالث ذى حجّه سنهء ثمان عشر و تسعمائه ( 918 ) روى عزيمت به راه ماوراء النّهر نهاده با پنج هزار نوكر مسلّح بايراق كه ملازم آستانهء امير مشار اليه بودند ، بادنجان بيك روملو كه نزديك به همان شهور و سنين به ميامن خاطر فيض‌آيين شاه فرشته‌تمكين سر رفعت در دايرهء امراى عظام افراخته فارس ميدان حكومت بعضى از بلاد فارس گشته به ملازمت طوى نوروزى به درگاه عالم‌پناه آمده بود به همراهى امير نجم ثانى رفعت‌مكانى يافت . و چون عالىجناب وزارت‌پناهى خواجه كمال الدّين محمود ساغرچى صاحب وقوف مواطن و مساكن و مسالك و مراحل ماوراء النّهر بود و مردم آن حدود را از آن جناب حساب كلّى ، او نيز به همراهى مقرّر گشت . و چون به طواف آستان ملايك‌مطاف مشهد

--> ( 1 ) . نسخه : اقامت .