أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

362

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مىكردند و مردگان آن مقبرهء بقيع‌نشان به بوى انفاس عيسوىاساسش رو به تنگناى قالب مىآوردند فنعم من قال : نظم تو در نقاب شوى ماه در نقاب شود * فكن نقاب كه هر ذره آفتاب شود به هر زمين كه چو آب حيات بخرامى * دهان مرده به زير زمين پرآب شود [ 463 ] شاه دين‌پناه فراز تختگاه آرام گرفته حجّاب و نوّاب سراپردهء سلطنت به عرض پيشكشهاى نوروزى قيام نمودند . و پردهء خفا از چهرهء تحفهء هريك از امرا و وزرا برگشودند و به حكم الاوّل فالاول افتتاح به عرض تحفهء امير نجمى اولى ديدند بنابرآن ، اوّلا تنسوقات و نفايس آن حضرت را در سلسلهء آمد شد كشيدند . راقم اين حروف در حواشى آن مجلس بود و تماشا مىنمود كه اوّل مركبى كرنگ‌رنگ كه به زبان اهل عراق آل گويند در زير زين مرصّع كشيده گذرانيدند كه بعد از تفّحص بهاى اسب و زين را يكصد و هشتاد تومان تبريزى گفتند ، چنانچه سى تومان قيمت اسب و تتمّه بهاى زين باشد . و بعد از آن اوانى طلا مرصّع به جواهر نفيس اعلا و از عقب ظروف نقرهء سره و در اين طبقها هرآنچه طلا بود ، صره‌هاى اشرفى و آنچه نقره بود ، بدره‌هاى زر سفيد نهاده بعد از آن اقمشهء نفيس گران‌بها و همچنين الامثل فالامثل تا آنكه كار به اطلس و قطنى و والاد افتاد . حاملان اين تحفه‌ها به عدد الا ما شاء اللّه از هزار شايد افزون بوده باشد . و بعد از اهداء و اتحاف امير درياعطوفت كان اعطاف امراى ديگر على تفاوت قدر هم پيشكش كشيدند . و راقم اين داستان دور از گزاف از قدوهء آل على سيّد دودمان عبد مناف ، امير عبد الباقى استماع دارد كه فرمود كه من در آن بساط با حضرت شاه گردون انبساط به لعب شطرنج مشغول بودم و در ديده ملاحظه مىنمودم كه شايد گوشهء چشم اعتبار شاه عالم‌مدار بر آن تحفه‌هاى بىشمار افتد [ 464 ] ، آن خود صورت نسبت . بعد از آن‌كه امير صايب‌تدبير از آن عطيهء محروم شد ، تفصيل جواهر و نقود آنچه به رسم پيشكش كشيده بود در طىّ طومارى چون نامهء كرام الكاتبين ممتد مشحون به هر نيك و بد به نظر همايون رسانيده اشياء را به تفصيل به عرض رسانيد آنچه بر زبان مبارك