أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
343
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
مفارق دولت شاهى سايهگستر و همچنان اصحاب خلوص قلب و ارباب خصوص قول مطمئن و قورچيان در گرد آن حضرت چون هاله بر دور قمر ، ليكن از آنجا كه شير به صيد افكندن دلير است و هژير در شكست دشمن بىصبر ، خارخار مهميز ناوكستيز را به سينهء ميداننورد تازىنژاد رسانيد و او را در مضمار شجاعت و اقتدار دوانيده ما صدق اين نظم به خوبى متّفق كه : مثنويّه چون گوى سپهر گرد بستى * ميدانميدان چو گوى جستى آويخته صرصر از دم او * بگريخته آذر از سُم او گردانيد . شاه دينپناه متوكّل به عون لطف إله روى جهانگشاى به ميدان نهاد و دليران قلب و قول چون خيل كواكب در عقب مواكب آن كوكب بىافول [ 438 ] افتادند و اگرچه نيران محاربه قبل از رسيدن رايت برق سرايت به غايت غايت مشتعل و هركس در تدبير خلاص خود به حركت دستى مشتغل بود ، امّا همچنانكه اين گروه اجل شكوه به آن قوم پرحسرت و اندوه رسيدند ، مضمون « فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » * « 1 » را حسب الحال خود ديدند گويدا ، حملهء گروه شاهى سيلابى بود گيتىنورد كه گرد هريك از ابدان خاكى اعداء را در مغاكى ريخت يا تگرگى بود از آسمان حرب و ناورد كه ثمرات حيات را از ابدان شجعان به يك بار بر خاك بيآميخت . مثنويّه چو شد سويشان تيغها رهسپر * نه سر ماند بر تن نه تن زير سر سراسيمه از هيبت انقطاع * سر و دست كردند باهم وداع سر از بيم شمشير آتش خواص * در آن غم كه كى گردد از وى خلاص به هر حيلهاى تن شده راهبر * كه شايد سبك آيد از بار سر ز بس زير بار گران سوخته * به مردافكنى مركب آموخته و چون فرقهاى از لشكر مخالفان در نظر مبارك حضرت اعلى نمود كه به عدد و عدد
--> ( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 34 و نحل ( 16 ) آيهء 61 . « چون اجلشان فراز آيد ، يك ساعت پيش و پس نشوند » .