أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
331
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
بتكچى ملقّب است و ابا عن جدّ سرآمد ارباب اختيار و اصحاب اعتبار آن ملك بوده نگين تمكين آن عاليجناب و آباى معالىانتسابش به رقوم وزارت منقّش بوده ، با خلايق به صفت نصفت روزگار مىگذرانيدند به تلقين ملقنبخت و الهام ملهمدولت عنان به دست مسارعت سپرده ، تيز و گرم در خطّهء جاجرم « 1 » به اردوى اعلى پيوسته به شرف پابوس همايون سرافراز گشت . و حضرت اعلى برطبق قانون سنّت نبوى مستفسر نام نامى او گشته ، بعد از ظفر بران مرام چون معلوم شد كه به اسم و لقب سيف الدّين مظفّر است بر مقتضاى كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم « تفّأل و لا يتطيّر » « 2 » از اسم و لقب ظفرمآلش بر ظفر يافتن بر دشمن به تيغ بىدريغ فال گرفت و از آنجا نهضت فرموده در ولايت اسفراين « 3 » رحل استراحت گشوده ، خواجه مومى اليه را به عالىمنصب وزارت و صاحب ديوانى سرافراز ساخته ، انگشترى مزيّن [ 424 ] از خاتم هلال و نگين مشترى در دستش انداخته در جرگهء وزارت با ساير ايستادگان آن سر منزل همپا ساخت . و در آن ولا ، خان شيبانى از يورش هزاره « 4 » مراجعت نموده در دار السلطنهء هرات سرادق ابهت به اوج فلك اثير « 5 » مىرسانيد . و چون از ورود قاصد احمد سلطان چنانچه سمت گزارش يافت ، پرتو اين خبر عافيتسوز بر حاشيهء ضميرش تافت ، على الفور با آنكه منجمان ذوى مهارت كه ترازوى سنجيدن اوضاع كواكب در دست ايشان است خبر دادند كه سير قمر كه در امر سفر ادخل كواكب است ، از وصول به درجات آخر ميزان متّصل به طريقه است و جهت سفر از اين ساعتى نحستر نمىباشد ، صيت دولت جهانگشاى شاهى پاى فرار او را از جاى برده با آنكه رايات خجستهآيات هنوز سايهء اقبال بر ديار خراسان نينداخته بود بر مقتضاى « وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ » « 6 » در اواخر رجب سنهء ست عشر و تسعمائه ( 916 ) او
--> ( 1 ) . جاجرم : از توابع هرات است . ( روضات ، ص 277 ) . ( 2 ) . ترجمه : فال نيكو بزنيد و شگون بد مزنيد . ( 3 ) . اسفراين : شهرى است از نواحى نيشابور در شمال سبزوار . ( 4 ) . هزاره : مكانى است در ارجبال سمت غربى كابل و نام طايفهاى است از مغول ( جغرافياى تاريخى ، ص 112 ) . ( 5 ) . نسخه : اسير . ( 6 ) . حشر ( 59 ) آيهء 2 . « و در دلشان وحشت انداخت » .