أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
328
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
برآورد و بعد از آن به امداد كمر شمشير و كمر خنجر ميان به خدمت و بندگى بستند و در مركز زينهاى زر بر پشت تازىنژادان تكاور نشست . بعضى كه قابل مجالست و مؤانست مجلس بديع بودند در كشاكش اقداح ارغوانى فام داد اهتمام دادند ؛ و فرقهاى كه خود را شايستهء آن دولت نديدند رخت به جانب [ 420 ] وثاق كشيدند . و چون صحبت منتهى شد و دامن افق از رنگ و بوى آن صحبت هيأت بستان گرفت و خورشيد سرگران به خوابگاه خود روان شد ، شاه جمجاه نيز دامن از صحبت درچيده عزيمت خرگاه سپهر اشتباه فرمود . و اگرچه اظهار اين معنى در جنب همّت حضرت اعلى به غايت محقّر است و درخور دريا از ذرّه احقر . امّا آنچه از زبان قلم محاسبان دفترخانهء عطاردآشيانه منقول است آن است كه ، قيمت اجناس موهوبهء اين مجلس مبلغ بيست و سه هزار تومان بود . و العلم عند اللّه الملك الودود . مثنويّه چه گويم از آن خسرو كامياب * كه گردون بود پيش دستش حباب چو خلقش جسيم است و جودش عظيم * نگردد به گرد درش جز كريم به گرد حريمش و گردون بود * شب و روز گردنده گردون بود طعام زمين لقمهء خوان او * زمان عرصهء بحر احسان او به فرض ار شود لعل و گوهر جبال * به سايل دهد دست او بىسؤال وگر دُر شهوار بارد سحاب * در آن سو نبيند به چشم حساب شب و روز خورشيد و مه چاكرش * زحل هندوى پاسبان بر درش از آن مىكند سعدى سرورى * كه شد مدحخوان بر درش مشترى نگويى كه اين طوى احسان اوست * كه اين لقمهء رسمى خوان اوست [ 421 ] الهى به شاهى كه نقش كرم * به نامش بود همچو مهر درم كه تا مه فزون گردد و كاسته * بود خوان گردون برآراسته جهان باد برخورده از خوان او * زمين و زمان غرق احسان او