أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

308

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

عطارد را خواند و زهره را بنواخت و مجلسى رشك جنّت از بسيارى زيب و افزونى زينت طرح انداخت . صراحى تلخ‌گوى را به شيرين‌زبانى دهن باز شد و جام دوستكام را از دست ساقى دهان محبوبان همراز گشت . نغمهء نوشانوش بزم‌آرايان فلك را به گوش رسيد و انديشهء عقل مصلحت‌فرماى ، هشياران خردپيشه را فراموش گرديد . آتش اقداح راح خورشيد را سرگرم ساخت و نغمهء دلكش مطربان در صباح و رواح غلغله در بزم ناهيد انداخت . ماه تمام بعد از ادارهء جام سيب بىآسيب در نظر مىآورد و فلك با اهتمام از ثوابت مجره بر مجلسيان نثار نقل مىكرد درون مجلس خاصّ از يمن قدوم سبك روحان رقّاص چون برون فانوس خيال تصوّر و اشكال در حركت و خيل ملك از اوج ملك دعاگوى اهالى آن مجلس با خير و بركت و چون ترطيب دماغ و ترتيب مقدّمات فراغ به حصول پيوست ، خليفة الخلفا را مجددا منظور انظار عاطفت ساخته حكومت و ايالت بغداد و توابع را به رأى ملك‌آراى او تفويض فرموده او را به لوازم تقلّد مناصب عليّة المراتب [ 395 ] از ميخ نعل مركب تا درّهء همايون غرهء تاج و آنچه در اين اثنا لايق باشد از هر ما يحتاج به انواع مسرّت و ابتهاج سرافراز گردانيده مجلس را به مجلسيان گذاشت و نهال دولت و اقبال را سرافراشتهء همّت بر توجّه بارگاه فلك‌اشتباه گماشت . مثنويّه ز اوج جهانبانى و عزّ و ناز * به مغرب نهان گشت خورشيد باز جهان بر درش آمده فوج‌فوج * كه كى سركشد بار مهرش بر اوج جهان را به رُخ رشك گلشن كند * شب تيره را روز و روشن كند الهى به انوار لطف إله * كه او شد مدار سفيد و سياه كه تا ظلمت و نور باشد به دهر * وزيشان جهان را شب و روز بهر ز شه باد و اولاد دين را مدار * به حق وصى صاحب ذو الفقار