أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
294
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
چنان خفته بر خاك چه ناتوان * كه چون سايه نى چشم دارد نه جان آن دو عزيز باآبرو كه چون استادان جاهخو به قعر آن چاه رفته از بحر محبّت ساقى كوثر آب جو بودند برطبق آيت صافيهء « إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ » « 1 » زلال وصال سيّد را بر بالاى چاه جارى ساخته به عالميان نمودند زبان حال و لسان شكر مقال مردم به اين رجز در ترنّم آمد كه : شعر طلع البدر علينا من ثنيّات الودأع * وجب الشّكر علينا ما دعا للّه داع « 2 » امير سيّد محمّد متعلّقان را به روابط امور محافظت شهر مأمور ساخته قاصدى به سرعت باد به جانب لله بيك فرستاد . و چون آن امير صاحبتدبير به بغداد رسيد به استصواب متعلّقان سيّد ، ظاهر شهرش منزل گرديد . و آن روز جمعه بود [ 377 ] از ايّام شهر جمادى الاخر سنهء اربع عشر و تسعمائه ( 914 ) . بنابرآن ، سيّد اولا به ترتيب خطبه و نماز و تزيين منبر بعد از ذكر ائمّهء معصومين - صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين - به اسم شاه سرافراز بندهنواز پرداخت بعد از آن عازم مسكن لله بيك گشته در پهلوى دجله يكديگر را در كنار گرفتند و لوازم شكربارى و مراسم محمدتگزارى تقديم نمودند و آنچه قاعدهء ضيافت باشد به جا آمد . سيّد و لله بيك به اتّفاق كيفيّت حال را در كمال حسن مقال به قلم نگاشته و بر صفحهء كاغذ عرضه داشته ، مصحوب قاصد فرخنده مقاصد روانهء پايهء سرير اعلى كردند . و چون قاصد بغداد در موضع درتنگ به اردوى اعلى آمده بوسه بر نشان سم مركب شاهى داد و در نظر انور امراى دادور پردهء خفا از چهرهء وقايع بغداد برگشاد ، عروس مرغوب مكتوب را كه عارض ماهمثالش به زيب خط و خال مزيّن بود بر منّصهء جمال جلوهگر ساخت . نواب عتبهء سپهرمرتبه طايركتابت را كه از اوج آسمان بغداد در طيران آمده بود به مجلس همايون آوردند . و چون حمامه نامهء
--> ( 1 ) . ملك ( 67 ) آيهء 30 . « اگر آبتان در زمين فرو رود ، چه كسى شما را آب روان خواهد داد ؟ » ( 2 ) . مطلع سرودى است كه در آغاز هجرت زنان و مردان انصار به هنگام ورود پيامبر اسلام ( ص ) در استقبال از آن حضرت مىخواندند : ماه تمام از ثنّية الوداع بر ما طلوع كرد تا آن زمان كه خوانندهاى خداى را باشد ( هميشه ) سپاس و شكرگزاريى بر ما واجب است .