أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
287
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
بيت [ 367 ] ز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر به نوك قلم صورتى كنند نگار بنابرآن در فصل ربيع ، آن سرزمين بديع از زيب صحبت با زينت و تزيين رشك نگارستان چين بود و رأى مجلسآراى شاهى هر روز منزلى از مسكن روز گذشته خوشتر و محفلى از مأمن ايّام سابقه دلگشاتر اختيار مىفرمود . اوقات بهار به اين اطوار مىگذشت و ايّام تابستان به بوى اين گلستان در همين حوالى منتهى گشت . و چون در اين سال كه سنين هجرى از رتبهء سيزدهم كه بر نهصد افزوده بود قدم در مرتبهء چهاردهم نهاد فصل پاييز در نظر اهل تميز مثمر الكمال انواع ميوههاى رنگارنگ شد . روزى در مجلس بر زبان كرامتبيان پادشاه جمشيد اورنگ گذشت كه از الهامات غيبى كه به وساطت ارواح ائمّهء معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - به گوش هوش مىرسد چنان مفهوم و مستفاد مىگردد كه وقت توجّه به امور و مهام بغداد شده است و بىدغدغه مقاليد تصرّف آن به كف اقتدار ما درمىآيد و عروس فتح آنجا به دست عنايت الهى پرده از چهره مىگشايد . امراى عظام تصديق اين معنى نمودند و خاطر بر سرانجام آن آورد و از آن وقت زمام حكومت دار السلام وابسته به كف اهتمام باريك بيك پرناك بود كه از زمرهء امراى نامراد و از وقت شكست او به آنجا آمده استيلاى تمام يافته بود . بنابرآن ، خليل اللّه آقاى يساول را [ 368 ] كه به وفور سخندانى و صنوف سخنرانى مشهور بر السنهء زبانآوران به اين معانى مذكور بود ، مقرّر شد كه به رسم رسالت عازم بغداد گشته احكامى كه در آن باب سمت نفاذ يابد به مطالعه باريك بيك رساند و او را به اصناف الطاف شاهى اميدوار ساخته خاطرش را از حدّت قهر عالمسوز پادشاهى ايمن گرداند . مثنوى بفرموده شاه كشورستان * قلم را زبان تيز شد چون سنان بر آن سر كه از عنبر زلف حور * سياهى نمايد در اقليم نور ز الفاظ خوش لشكر سر كند * به ملكى چنان عرض لشكر كند خبرها در آن لشكر از لطف و قهر * اثرها به آن همره از شهد و زهر