أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

259

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

كه تا صحن گردون بود سبزه‌زار * برآيد گل و بشكفد نوبهار نهال قدشاه گردون‌قدر * كه قدرش ز انديشه باشد بدر بدل چون ملك باد عالم درخش * به تن چون فلك خرّم و ميوه‌بخش جهان خرّم از لطف و احسان او * خداوند گيتى نگهبان او افراختن لواى عزيمت به اوج هفتم طارم به عزم سورلوغ و از آنجا قصد محاربهء صارم بقيّهء طراز چمن سخن و تتمّه‌پرداز داستان اين انجمن بعد از اتمام نوا در اين گلشن چنان معيّن و مبيّن ساخته است كه چون خاطر ابرمآثر فيض‌مقاطر آن حضرت از ترتيب آن رياض خضرت مناسب و تربيت آن اشجار و نخيل و اعناب بازپرداخت عزيمت ييلاق سورلوغ را پيش‌نهاد همّت همايون‌نهمت ساخت . و اين سورلوغ ييلاقى است هوايش چون انفاس عيسوى روح‌فزاى [ 330 ] ارباب ملال و آبش چون زلال خضر مورث حيات ابدىّ الاتّصال ، غنچه‌هاى نوبهارش جمعيّت دلهاى پريشان و لاله‌هاى كوهسارش مشعل‌صفت روشنىبخش بساط سبزه و ريحان ، سبزه‌هاى بىانتهايش روشنىبخش و به رهايى غنايم و دواب از آب سيل شتابش به وادى تشنه‌لب سراب سيراب . در لطافت منزلى بس بىعديل * سبزه‌اش ريحان و آبش سلسبيل آفتاب از اوج نخلش مايه‌اى * ظل ممدود از ظلالش سايه‌اى سبزه‌اش خرم چو دلها از نشاط * سنبلش چون زلف خوبان در بساط و چون الويهء گردون‌مثال سايهء جود و افضال بر آن ييلاق انداخت ، بساط نشاط گسترده شد و راح راحت در شيشهء انديشه پرورده گشت . طبع مبارك همايون در چنان سبزه‌زارى از انديشهء عقل بيرون به انارهء شمع طرب و ادارهء باده گلگون مايل شد . ساقيان سحرپرداز بادهء دلنواز در اقداح ريختند و خورشيد باده را با ماه جام درهم آميخت زبان حال مطربان شيرين‌مقال به اين ادا مترنّم شد كه :