أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

253

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مثنوى چو مرغ از آشيان خود پريدى * دگر روى وطن هرگز نديدى مگر كردى مقام از بىشكوهى * فراز شاخسار گاو كوهى كبوتر جُرَّه را انباز بودى * مقام كبك پشت باز بودى عقابان در عقوبت راه‌پيماى * شتابان اوج گرد و چرخ‌فرساى ز بانگ نعره و فرياد مردم * ره بيرون شدن زان حلقه شد گم عُقار از عزم لاچين رم نكرده * غمش جز از بنى آدم نكرده بدين‌سان رام شير شرزه با گور * ز گرگ تلخ آهو بره بىشور گوزن از ببر بىاندوه گشته * گهى در دشت و گه در كوه گشته پلنگ از خرس قطع كينه كرده * صفاى كينهء ديرينه كرده [ 322 ] به اين طريق گروه [ گروه ] « 1 » و فريق‌فريق عرق از چهره تردّد مىافشاندند و جانوران را روز و شب در وادى اندوه و تعب مىراندند . در آن مهلكه وحوشى كه مردند جانى به سلامت بردند و آنها كه در آن وادى پا فشردند ، جسم و جان به تير و سنان سپردند تا آنكه محشر قيامت‌رنگ در موضع كيزالنگ دست درهم داد و آن ديوار مردم‌بنا در آن سرزمين فوت و فنا بر جا ايستاد . شاه عطاردسهام بر خنگ فلك خرام كمان قوس شرف در كف و تير همايون مسيرش را دل و جان وحشيان هدف ، به ميدان صيدافكنى راند و زبان تير اجل تقريرش در مضمار آن دار و گير به گوش آن گروه رفتار بىتدبير رساند و در برابر هر تير كه گويا از كمان تقدير در پرواز بود زمان زمان براى دفع چشم‌زخم و نقصان آيت « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » 35 « 2 » بر دست و بازوى گردون‌توانش مىخواند ، از صيديان آنچه تير تيزپر به آن راهبر توانست گشت ، قضيّه‌اش از هم گذشت و آنچه به تير از پاى نيفتاد به اشارت شمشير رو به صحراى فنا نهاد . بعد از آنكه بهرام خون‌آشام از آن خون خونريز بىآرام شد ، تيغ آن حضرت را در نيام و كمان

--> ( 1 ) . نسخه افتادگى دارد . تصحيح قياسى شد . ( 2 ) . انفال ( 8 ) آيهء 17 . « و آن‌گاه كه تير مىانداختى ، تو تير نمىانداختى ، خدا بود كه تير مىانداخت » .