أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
239
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
استخلاصى بر روى كار خود نگشودند . و از اين جانب نفير اللّه اللّه به ذروهء مهر و ماه رسيد و ملهم غيبى نداى اللّه اكبر ضربت خيبر در عرصهء آن ناوردگاه دميد ، چهار ديوار آن حصار را نيز درهم شكستند و سر و سينهء اعداء را به تيغ و خنجر بريدند و خستند . مثنوى شد آن قلعه سنگ بلا را هدف * ز هر برج چون حُقهء پرخزف به سنگ آن بنا را فرو ريختند * خزف ريزه با خاك آميختند جمعى از متحصّنان كه در آن قفس همنفس بودند اكثر ايشان وداع روح نفسانى نمودند [ 304 ] و كره با دو سه كس در آشيانه كه فراز آن قلعه نقارهخانه بود جا كرد و چون بوم محروم از آفتاب جهانتاب سر در نقاب آن حجاب آورد . مهلتفرماى « فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً » « 1 » مدّت سه روز خط اهمال و امهال در نامهء اعمالش كشيد و هرچند اهالى و اعزّهء اردوى همايون نصيحت نزولش فرمودند به جايى نرسيد . حكم برق سرايت از آسمان قهر بىنهايت لامع گشت كه لشكريان هيمه جمع آورده بر گرد آن آشيانه اندازند و بعد از آن ، آن بناى افراخته را با آيينهء عمر آن خرمن سوختگان به خاك هموار سازند . حسب الفرمان هيمه بسيار جمع گشت و آن بناى چوبپوش از گردن و دوش آن فرقهء ضلالتكوش درگذشت . نايرهء حكم قضا مثال آن خرمن خار و خس را در گرد قفس آشيانهء آن بو الهوس در اشتعال آورد و فكر حيات را بر دل به كفر و ضلال مشتعلش سرد كرد . مثنوى شنيدم كه مرغيست ققنس به نام * كه چون زندگى يابدش اختتام كشد هيمه بر گرد خود بىشمار * كند بر سر هيمه جاى قرار زند آن گهى بال بر يكدگر * كند آتشى ظاهر از بال و پر در آن هيمه افتد شرار از پرش * رود دود مردن از آن بر سرش مخالف كه چون مرغ برگشتهحال * از آن خانه كرد آشيان و بال
--> ( 1 ) . طارق ( 86 ) ، آيهء 17 . « پس كافران را مهلت ده ، اندك مهلتشان ده » .