أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

237

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

يُولَدْ » « 1 » به فضاى دلگشاى اردوى بهجت‌فزاى رسانيده دست اعتصام در دامان خيام آن عرصهء جنّت اتّسام زده در ظلّ سرادقات نوّاب منزل ساخت و فرّاش حفظ نامتناهى پادشاهى سايبان « وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً » « 2 » در تاب آن آفتاب جانسوز بر سر او افراخت و قبل از اين نيز پارسال عرضه داشت و رسايل و اتحاف هدايا و وسايل لوازم انعام بخشش را به مراتب سايل گشته بود . بنابرآن ، عطوفت بىكران شامل حال و كافل آمال آن جناب و متعلّقان گشته بعضى از خواصّ به محارست و محافظت اتباع و اشياع آن جناب به شهر درآمده فرزندان و متعلّقان و منتسبان ايشان را امان داده از آن بحر زخّار خونخوار به ساحل نجات و سر حدّ حيات رسانيدند و از جمله ارباب حرف آن بلده استاد على نازك نام شخصى بود حدّاد كه به سرانگشت هنرمندى به واجبى داد آن امر مىداد . در آن اوقات به تجديد تأييد قادره « وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ » « 3 » مهچهء علمى ترتيب داده بود و مدار حاشيه‌اش را بر اسلوب نقّارى و فولادتراشى بر اسامى مباركه ائمّهء معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - نهاده و آن را خفيه از درون شهر بيرون فرستاده پرتو قبول كيمياشمول بر آفتاب جهانتاب آن ماهچه تافت ؛ باعث بخشيدن استاد مذكور و متعلّقان او شد . راقم اين حروف از استاد على مومى اليه استماع دارد [ 302 ] كه ، چون اين خبر جان‌بخش به گوش رسيد ، همراه يكى از قورچيان كه جهت وصول اين مژده به وثاق من آمده بود بيرون آمدم و اندك وقفه‌اى كرده باز به خانه درآمدم . از اطراف بام لشكريان درآمده به طريق ساير سكنهء شهر دست قتل در خانهء من نيز دراز كرده بودند ، چنانچه در يك لمحه هيجده نفر از فرزندان و متعلّقان خود را كشته يافتم . « إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ » « 4 » سبحان اللّه قادرى كه جسم جسيم و قالب واجب التعظيم آدمى را به

--> ( 1 ) . اخلاص ( 112 ) ، آيهء 3 . « نه زاده است و نه زاده شده » . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 97 . « و هركه بدان داخل شود ، ايمن است » . ( 3 ) . سبا ( 34 ) آيهء 10 . « و آهن را برايش نرم كرديم » . ( 4 ) . رعد ( 13 ) ، آيهء 11 . « چون خدا براى مردمى بدى خواهد هيچ چيز مانع او نتواند شد » .