أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

216

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مثنوى جهان تا شد ز انعام شهان شاد * چنين جشنى ندارد هيچ كس ياد خلايق بىكران از ترك و تازيك * شده يك جاى جمع از دور و نزديك [ 273 ] رؤوس شهرى و اعيان لشكر * اميران سپه اصناف نوكر مزارع پيشه مرد دهقنت‌جوى * فقير خاك شوى مسكنت‌خوى ضعيف حرفه‌ورز باربردار * كه نوروزست و عيدش روز بازار حكايت مختصر آزاد و بنده * كه ناطق خوانيش از نوع زنده همه برخورده از انعام عامش * شده سيراب از فيض عمامش لباس خز و ديبا كرده در بر * به رنگ جامه زيبا كرده منظر در آخر آنكه بود افتاده از فكر * به دو شد نامزده جنسى ولى بكر كه نى از چوب گز آزرده قدش * نه از سوزن خراشى ديده خدش امينى گر نكردت بخت يارى * كزان انعام يا بى حظّ كارى به بزمى رهنمون گشتى ز اقبال * كه بينى روز و شب زان طوى تمثال ز خلعت نيز يا بى ارجمندى * ز اسب و تاج و افسر سربلندى ولى اين نيز هم ز اكرام شاهست * كه در بزم چنينت روى و راهست الهى تا به مهمانخانهء دهر * بود اهل صفا را از بقا بهر ز انعامش جهان معمور بادا * ز بذلش تنگدستى دور بادا ذكر توجّه رايات آفتاب اشراق به مدينهء قم جهت قشلاق و از آنجا بردن لشكر درياشكوه به جانب رستمدار و فيروزكوه [ 274 ] بعد از آنكه خاطر عاطر خدام فلك‌احتشام از مراسم و لوازم انعام و اكرام بازپرداخت عنان مركب گردون به جانب مدينهء قم منعطف ساخت . و چون قم از يمن