أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

184

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

ز تيغش كه برقيست عالم‌فروز * شبستان آن عرصه شد همچو روز [ 232 ] ز رمحش كه شمعى است افروخته * در آن ملك شد تيرگى سوخته سپر بودش آيينه رونماى * منوّر ز انوار صُنع خداى چو شد شاه را قبه‌اش روبروى * در آن صنع حق شد عيان مو به موى كمانش كه ميزان عدلست و داد * به شاهين ره عدل را داد داد از آن مملكت چون ستم دور شد * ز حسن شيم عدل دستور شد در آن چند روزى كه اعداى دين * گرفتند منزل در آن سرزمين دلى را اگر ناخن جور خست * ز دستور عدل شه آمد به دست شه معدلت‌گستر دين‌پناه * چو فارغ شد از نالهء دادخواه پى عشرت افكند طرح رفيع * چو اين گنبد لاجوردى بديع زحل هندوى حاجب آن اساس * درو مشترى پير كوكب‌شناس ز يك سوى بهرام در قصد كين * بدان را به جان چون قضا در كمين به خون عدو تيغ را داده آب * كف و قبضه از خون دشمن خضاب به قصر چهارم شه باشرف * چو خورشيد جام مرصّع به كف شده زهره چون لعبتان طراز * به آهنگ قول و غزل نعمه‌ساز عطارد خطى داده در بندگى * كه فرموده شاهش نويسندگى قمر كمترين پيك فرمان‌برش * به پيش جلو منتظر بر درش [ 233 ] ازين گونه شاهنشه كامكار * به عشرت به سر برد تا نوبهار الهى به ذاتى كه قصر سپهر * كه روشن شد از مشعل ماه و مهر بود در رهش كمترين پايه‌اى * فروغ خور از نور او سايه‌اى كه تا ماه و گردون كند دور و سير * ازو باد عالى بناهاى خير ز انوار عدلش چراغ ظلام * مصون از خلل تا به روز قيام