أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
181
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
چو آمد به پرواز شاهين تير * شد از وهم زاغ كمان گوشهگير ز بحرى درين بحر نيلىلباس * كشيدند مرغان درياهراس به كين چون شدى جرّهاش پنجهزن * كشيدى لباس از تذروپرن [ 228 ] گرفتى به كين با شه از بهر باج * ز طاووس خلعت ز درّاج تاج ولى مرغ كلكم كه صيدافكن است * به صحراى صيد سخن صدفن است به هر صفحه از شرح تاريخ شاه * كند عرصهء بىكران صيدگاه ز وحشى غزالان مشكينبدن * كند صفحه را رشك چين و ختن كند يكبهيك را از آنسان به بند * كه گردد ز عمر ابد بهرهمند چو هدهد شود قاصد مرز و بوم * گه از روس آرد خبر گه ز روم سخن را چو طاووس بخشد جمال * جمالى به خوبى به وجه كمال نه چون هدهدش تاج بينم به سر * نه از خلعتش همچو طاوس فر به آن پادشاهى كه بىشك و ريب * به حكمش بود صيد صحراى غيب كه فارغ بود خاطرم زين هوس * كه يابد بر اين همّتم دسترس ترا خواهم اى حاكم اهل هوش * كه دارى بر اين قصّه گهگاه گوش كه تحسين و احسانت اى دادور * لباسست و تاجست و زيبست و فر مبادا از جهان اين حكايت تهى * به دو باد لطف ترا همرهى و چون خاطر مبارك شاه دينپرور از صيد جانور بازپرداختى راه آمد شد را بر خيل وحشيان جهان تنگ ساختى ، گاهى لشكر درياشكوه در فكر نخجير كوه بودى و گاه عرصهء زمين را به گام سعى اسبان آهو سرين بر وحوش صحرانشين [ 229 ] پيمودى ، غزالان مشكين را نافهء ناف نشانهء تير ناف شكاف گشتى ، و شيران آن سرزمين را سنان نيزه شهاب اتّصاف از ناف درگذشتى . در ترازوى كمان صيدافكنان گوزن بىوزن و گور سبكسنگ و از حذر بيم تير جسم پلنگ پرخشم سراسر چشم نمودى . پيك شمال سرعت صباتك به سورت چنگال و مخالب بر شير غالب گشتى و به تيزى دندان طمع نقد حياتش را طامع و طالب آمدى ، بارس تيزعنان كه فارس ميدان تك و تازست بر ببر سرفراز بودى و به