أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
176
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
[ 221 ] ذكر قشلاق فرمودن حضرت اعلى در تبريز جنّتنشان و عزيمت فرمودن از عقب الوند به جانب آذربايجان در اين ولا كه رايات جهانگشا به دولت و اقبال ، خطّهء تبريز را مورد نزول اجلال فرمود و ابواب معدلت بر چهرهء امانى و آمال آن عرصهء جنّتمثال گشود ، اواخر فصل پاييز بود . بنابرآن رأى كشورستان اقتضاى آن نمود كه نفس تبريز را وثاق سازند و در آنجا به تهيّهء اسباب قيشلاق پردازند ، وكلا و وزرا به سرانجام امور و لوازم ادوات كامرانى مساعى موفور به ظهور مىرسانيدند و هرچه غطاى خواقين را در رعايت رسوم عشرت به آن رجوعى باشد مهيّا مىگردانيدند تا آنكه فصل شتا مغيّر آب و هوا گشت و فصل خريفى با اهل روزگار از مقام حريفى بگذشت . شدّت برد مجارى زمين را بالكلّ مسدود كرد و سورت هواى سرد اجسام نباتات را در مرض سكته آورد . مثنوى اگر از آب كوزه گشتى پُر * هر يكى دانه مىنمود ز دُرّ بود شكل صراحى مى ناب * مُهر آويزهاى ز لعل خوشاب آفتاب جهانتاب از حدّت دى افسرده و گلدستهء مهر از كثرت سرما پژمرده شد . قوّت ناميهء رياحين به زبول كشيد و طلوع نسرين و گل زرد چون ماه و مهر عالمگرد از مطلع گلبن به سر حدّ افول رسيد . صيّاد مهر [ 222 ] قوس را در تصرّف آورده به تيرهاى شعاع قصد صيد جدى مىنمود ، راه يك ماهه را به عزم صيدافكنى به طريق سرعت مىپيمود . شمّاع هوا از شفشههاى يخ ترتيب شمع شب زندهداران مىكرد . و فرّاش ابر بستر قاقم در زير پهلوى آهو و خرگوش خوابآلود مىگسترد ، ابر از ديدههاى گريان ژالهسان قطره بار و گوهرنثار و چشمهء مهر در آن يخبند از آبيارى مزارع و اشجار شرمسار . رباعيّه شب كز سردى چشمه افلاك ببست * اشكم همه در ديدهء نمناك ببست مىبود چو روح در تن تاك افسوس * كان روح شريف در تن تاك ببست