أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

169

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

درمىماندند . از جانبين دست به شمشير آبدار آتش‌بار كردند و تيرها را دليل راه ساخته به يك بار قراولان هر دو لشكر روى مردانگى در يكديگر آوردند « 1 » . يكى را ضرب سنان روزن در خانهء جان مىانداخت و ديگرى را شمشير جان‌ستان رخنه در تن كرده اساس حيات بر خاك ممات مىافكند . خنجر كينه‌ور سر پرشور و شرّ اعدا را از بدن جدا مىكرد و زبان بيان آن به اداى « وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » « 2 » ندا مىنمود . گرز گران سر كله مردى بر سر سروران زده ، ايشان را به خاك ميدان يكسان مىساخت و دست قضا آن خاك را به خون گل كرده بناى فتح از آن برمىافراخت . دشمنان را كار به فرار رسيد و نعرهء تهليل غازيان به فلك دوّار كشيد ، غازيان عظام به ضرب شمشير انتقام قراولان را تا قلب لشكر اعداء راندند و اديم زمين را از خون اهل كين به رگ‌گشايى تير خدنگ نطع پلنگ كردند . گروه ديگر از صف دشمنان كه حرب را به جان خواهان بودند بر قراولان لشكر منصور حمله كردند و روى مردافكنى به ميدان محاربه آورده در غازيان آويختند و خون يكديگر را به تيغ دو سر بر خاك هلاك ريختند « 3 » . مثنوى به هر سينه جا ساختى نوك تير * گذشتى چو سوزن ز چشم حرير به تندى زدى تيغ آهن‌شكاف * شكافى ز فرق عدو تا به ناف [ 213 ] ز بس طعنهء نيزهء جان‌خراش * شدى بستر خاك تن را فراش ز آمد شد خنجر مختلف * شدى لام الف قامت چون الف روان گشت چون در چنان گير و دار * ز هر حلقه‌اى از زره چشمه‌وار فرو رفت سيلاب خون تا به آب * خور از خاك افكند بر رخ نقاب به حفظ بدن جبّه مايل نشد * سپر پيش شمشير حايل نشد عدو كامد از تيغ و خنجر به تنگ * ز گرز گران آمدش سر به سنگ كسى را كه مرگش ملامت نمود * زدن سر به سنگ ندامت چه سود

--> ( 1 ) . نسخه : آورد . ( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 89 . « در هرجا كه آنها را بيابيد بكشيد » . ( 3 ) . نسخه : ريخت .