أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
167
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
دودمان دولت زبانه مىكشيد بر سر نهاد . و خنجر برق شعلهء صاعقهسير بر كمر بست و شمشير آبدار مكلّل به جواهر شاهوار كه منبعش دوستان را مأخذ آب زندگانى و دشمنان را مجرايش راهنماى عالم فانى بود ، زينتفزاى ميان كرد . و آشيان عقابان خدنگ و قربان آسماننشان كه با خانهء قوس قزح همرنگ شده بود به ميان درآورد و نيزهء بلندقد كه چون درخت بارور سرافراز و ممتد بود برافراخت . و سپر سپهرمنظر كه قبّهء طلايش در نظر چون شمسهء مهر انور مىنمود حمايل ساخت ، مير آخوران زين زر جوزاپيكر : مثنوى [ 210 ] چو ايوان كيوان بنايى بلند * فرازش نيفكنده فكرت كمند دو پيكر مقامى چو جوزا رفيع * ز ترصيع هرگونه گوهر بديع گلى بسته چون شمسهء آفتاب * به هر پيكر از وى به ميخ شهاب بر پشت سمند رخشاوصاف دلدل القاب نهادند و آن هامونگرد دريانورد را چون دولت پايدار كه با قوائم عزّت و اعتبار به سوى دينمدارى در رفتار باشد ، همراه داشته منتظر قدوم حضرت شاه بر در سراپردهء دولتپناه ايستادند . شاه عاقبتمحمود از خرگاه بيرون فرموده چون خورشيد كه در گرمگاه برج جوزا منزل كند ، خانهء زين و پشت آن خنگ دوربين را محمل ساخت « وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ » « 1 » به گوش اهل تميز رسانيده ، غلغلهء توجّه « حيث شئت فلك منصور » « 2 » در ميان انداخت . مثنوى برآمد بر اوج شرف اخترى * چه اختر كه از آفتاب انورى جمالش نموده همه سال و ماه * به اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ « 3 » راه شد از مهر رويش به چشم خرد * عيان راز سرّ ابيه الولد « 4 »
--> ( 1 ) . حج ( 22 ) ، آيهء 40 . « و خدا هركس را كه ياريش كند ، يارى مىكند و خدا توانا و پيروزمند است » . ( 2 ) . ترجمه : هر وقت كه بخواهى ترا نصرت يافتهاى است . ( 3 ) . اشاره به آيهء 35 از سوره نور ( 24 ) است . « خدا نور آسمانها و زمين است » . ( 4 ) . در خزينة الامثال ، ص 201 چنين است الولد سرّ لابيه . پسر براى پدر خود راز است . يعنى پسر را همان سرّيست كه براى پدر است .