أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

162

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

و جوان بر سر مخالفان راند . جارچيان فرمان همايون را به سمع صغار و كبار رسانيد . مجموع لشكريان عزيمت را مهيّا و آماده گشتند . شاه دين‌پناه پاى سعادت در ركاب دولت آورده عازم آن صوب شد و پيرى بيك قجار را كه حسن بيك را شكسته به اردوى همايون ملحق شده بود به رسم قراولى تعيين فرموده با جمعى از مردان كارزار پيش سپاه ، چو شيرى كه باشد به فكر شكار ، عنان اختيار به دست فاعل « يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ » « 1 » سپرده كوچ بر كوچ توجّه فرمود . بعد از آنكه پيرى بيك به اتّكال حفظ الهى و استظهار دولت شاهى عازم نخجوان شد « 2 » ، در اثناى طىّ مسافت از جانب مخالفان سياهى سپاهى عظيم و آثار لشكر مشاهده كرد معلوم شد كه جمعى كثير از لشكر فرقهء ضلال به قراولى استقبال لشكر همايون كرده‌اند پيرى بيك و لشكريان در محافظت ديّان به عزم جنگ و ستيز جلوريز بر سر اعداء ريخته نيران محاربه [ 204 ] و جدال را به نوعى در اشتعال آوردند كه چراغ دولت و مشاعل صولت غازيان افروخته خاشاك پندار و خس و خار ثبات و وقار دشمنان در آن رهگذار سوخته گشت . شيرمردان دلير به سورت خنجر و تيزى شمشير جيب لباس زندگى ايشان را چاك كردند و يك‌يك را به سبك دستى از فراز پشت اسب به پستى خاك افكندند . مثنوى چنان گرم گرديد بازار تيغ * كه گشتند غافل ز آزار تيغ از آن سو عدو غرق درياى خون * چو ماهى كه باشد به بحر اندرون به دام قضا مانده در موج‌خيز * نه دست ستيز و نه پاى گريز وزين سوى شمشير غازى به جنگ * شده رخنه چون تيغ پشت نهنگ مگر گردى از بيم آن كارزار * از آن رخنه‌ها جان دشمن فرار القصّه ، در آن گير و دار شكست بر لشكر بدكردار آمده نسيم فتح و ظفر از مهبّ « وَ ما

--> ( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 27 : « هرچه خواهد همان مىكند » . ( 2 ) . جهان‌آرا ، ص 266 : در سنهء « سبع و تسعمائه ( 907 ) نوروز ايت‌ئيل شنبه دوّم رمضان آن حضرت از آب كر عبور فرموده به صوب نخجوان نهضت نموده » .