أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
146
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ضروريّات ادوات و آلات حرب كس به جانب تبريز كه در آن وقت محل نزول الوند بود فرستد تا به بهانهء ايصال اخبار فتح و تعزيت فوت محمّدى برادرش چند روزى آنجا توقّف نموده خواهر او را خواستگارى نمايد كه به عزّ مزاوجت حضرت اعلى مشرّف آيد و ترتيب اسباب سپاه در ضمن آن به حصول پيوندد . رأى جهانگشاى بر فرستادن امير موسى خليفه كه از ملازمان قديم و مريدان بر جادهء ارادت مستقيم حضرت سلطان صفدر حيدر دينپرور بود ، و به رعايت لوازم خدمتكارى و جانسپارى در درگاه شاهى به عزّ قرب سرافراز و از اقران و اشباه مستثنى و ممتاز گشته بود به آن امر نامزد گرديده بعد از سرانجام تحف و هدايا و خلع و شمشير و كمر كه سلاطين را لايق و درخور باشد خليفه را [ 183 ] روانه به جانب تبريز گردانيد و مشار اليه به آنجا رفته امورى را كه به آن مأمور بود از قوّه « 1 » به فعل آورده ، دفعهدفعه از اسباب قورخانه را به تلجيه و بهانه به اردوى فلكآشيانه روانه مىساخت . مثنوى نه عالم سرانجام گيرد به عنف * نه هر كار صورت پذيرد به عنف به كارى كه رأى تو يابد قرار * ترا عقل و تدبير بايد مدار چو تدبير را دخل دادى نخست * شد آن كار بر وفق رايت درست در اين اثنا رأى همايون متوجّه آن شد كه چون اهل باكويه به عزّ پابوس شاهى مباهى نگشتند و كسى نيز جهت اظهار عبوديّت به درگاه گيتىپناه نفرستادند چنان معلوم مىشود كه از جادهء اطاعت متوجّه وادى انحرافاند ، به آن سبب حكم شد كه خلفا بيك و الياس بيك ايغود اوغلى فوجى از لشكر فيروزىاثر را همراه داشته به فتح آن شهر توجّه نمايند و به زور بازوى « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » « 2 » ابواب جحود و عناد آن فرقهء بداعتقاد را به زور دست تدبير با كليد نيزه و تير بگشايند .
--> ( 1 ) . نسخه : قوت . ( 2 ) . طلاق ( 65 ) ، آيه 3 . « و هركه بر خدا توكل كند ، خدا او را كافى است » .