أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
139
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
چون عساكر شروانيّه در پردهء توارى رفت [ 173 ] ، شاه دينپناه مسند و گاه را به قدوم عالى متعالى ساخت و يكيك از امراء و اركان دولت راسخة البنيان سرافرازى از سجدهء آستانهء فلكآشيانه بر اوج رفعت افراخت . فرمان واجب الاطاعه آفتاب اشاعه نافذ گشت كه لشكريان سرهاى مخالفان بىسرانجام را كه به تيغ فنا از پاى درافتادهاند به تمام جمع سپارند و از سر اهل فساد و شرّ در آن كشور چون بقاع خير منارها برافرازند . صغار و كبار لشكر نصرتآثار به جمع سرهاى اشرار مشغولى نموده در اندك زمانى ارتفاع منار را به اوج دوّار رسانيدند . مثنوى چو معمار قدرت پس از گير و دار * در آن عرصه فرمود طرح منار رقم كرد دست قضا بىدرنگ * ز دل وز سر دشمنان خشت و سنگ چو خشت از پى خشت گل متّصل * ز خون عدو دستها يافت گل مصالح چو طيّار بود اوستاد * بنايى برافراخت ذات العماد « 1 » كه هرگز نديده بر اوج سپهر * به رنگينى آن بنا چشم مهر كه تا سر عيان بود از پاى كار * گل سرخ و خشتى همه روىدار بدانگونه شد آن بنا سربلند * كه سر سايه بر هفت كشور فكند رقم گشته ديدند اصحاب ديد * بر اطراف آن فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ « 2 » پى اهل عبرت به اميد و بيم * خط مستوى و ره مستقيم [ 174 ] مخالفان دولت و معاندان ملك و ملّت كه خيال سرافرازى داشتند در اين صورت به مراد رسيدند و نتيجهء سركشى را كه عمرى تخم انديشهء آن در زمين دل مىكاشتند به خوبتر وجهى به ديدهء عبرت ديدند و از محصول آن بهرهء كلّى چيدند . كلام معجز نظام حضرت امير المؤمنين - عليه الصلاة و السّلام - حيث قال : شعر خبت نار جسمى باشتعال منارتى * فاظلم « 3 » عيشى اذا ضآء شهابها « 4 »
--> ( 1 ) . فجر ( 89 ) آيه 7 . ( 2 ) . حديد ( 57 ) آيه 25 . ( 3 ) . اصل : و اظلم . ( 4 ) . ديوان حضرت على ، ص 16 ، ترجمه : آتش و حرارت تن من به وسيلهء سفيد شدن موى من خاموش شد ، موقعى كه شعلهء موى سفيد روشنايى داد زندگى مرا تاريك كرد .