أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
125
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
حصانت قلعه آنجا انداختهاند هرگاه رايات همايون متوجّه او گشته روى محاربه به جانب او نهند ، او و لشكريان به تمام در قلعه جهند بعد از آن برگشتن و ايشان را در عقب گذاشتن از طريق حزم دور و روى نشستن در پاى قلعه از روش عقل بالجزم مهجور باشد . شايد كه چون تخت او را به دست آريم و همّت بر تصرّف ساير بلاد و امصار او گماريم نايرهء غيرت در كانون درون او افروخته به جانب ما توجّه نمايد و به آتش غضب خود در نيران اقبال ما سوخته گردد : مثنوى [ 156 ] نه جا كرد در بيشهگاه چنين * كه چون شير كين را بود در كمين بر آن است از فكر كوتاهرو * كه گردد چنان قلعه او را گرو كه ما دست صولت ازو دركشيم * عنان غزا سوى ديگر كشيم و ليكن عجب كوته است اين گمان * كه يابد به آن قلعه از ما امان گمانيست كوته خياليست پست * كه داريم از وى بدين حيله دست كه از شست ما گر گريزد چو تير * به دست قضا بازگردد اسير و چون ضمير مهر تنوير شاهى كه نقشپذير رقوم الهى است بر اين معنى قرار يافت رايت توجّه به جانب شماخى افراشته قلعهء قبله را و آن فرقهء ضالّهء خذله را معدوم محض انگاشت . بعد از آنكه سواد شماخى چون چشم خانهء ارباب بصر از قدوم آن مردم ديدهء دولت و ظفر روشنايى گرفت ، معلوم شد كه : مصرع ديّار نيست غير تو اندر ديار عشق و در و ديوار و اوراق اشجار بدين ترانه در گفتار آمد كه : نظم لشكر كشيد عشق و دلم ترك جان گرفت * صبر گريزپاى سر اندر جهان گرفت انّ الذين بنوا فطال بنآئهم * و استمتعوا بالاهل و الاولاد