أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

113

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

توسن عزيمت گشت كه به نفس انفس و ذات اقدس توجّه فرموده به قلعه‌گيرى اشتغال نمايد و آن حصن حصين را به زور بازوى « وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » « 1 » بگشايد . اركان دولت روزافزون به عزّ عرض همايون رسانيدند كه ، چه حاجت است كه شاه [ 141 ] دين‌پناه خود توجّه به چنين امرى فرمايد . حكم جهان‌مطاع به هريك از حجاب آستان فلك‌ارتفاع اشارت فرمايد ، غبار اين انديشه را به اندك زمانى از خاطر عاطر بزدايد . مثنوى شها شهريارا تو آن سرورى * كه از يمن اقبال نيك‌اخترى نمايى اگر قصد قصر فلك * ترا ياورىها رسد از ملك بفرماى تا كمترين بنده‌اى * به راه غلامى سرافكنده‌اى نهد رو پى فتح سوى حصار * برآرد ز ارباب عصيان دمار تا بر آن راى كشورگير آن عزيمت را تغيير فرموده فرمان داد كه جمعى از مبارزان لشكر عنان توسن سركش به صوب قلعهء منتش تابند و حسب الامكان در فتح آن قلعهء حصانت نشان بشتابند و سردارى آن جنود به الياس بيك ايغود اوغلى نامزد فرمود . امير الياس پاس انفاس قدسىاساس آن‌حضرت به جاى آورده خالى از انديشه و تهى از هراس متوجّه گشت و چون بعد از طىّ مسافت اطراف قلعه را در ميان گرفتند معلوم شد كه باز منتش از بيم غازيان با كانون درون پرآتش با دل پريشان و خاطر مشوّش آزرده و رنجه به جانب گنجه گريخته و خاك ادبار از ممرّ پندار حصانت آن حصار بر فرق اهالى آن ديار بيخته و ريخته : رباعى آن را كه همه گريز شد خصلت و خوى * در خيل دلاوران ازو نام مگوى در رزم اگر كسى نشد روىبه‌روى * از وى ره و رسم مكرمت هيچ مجوى [ 142 ] قال امير المؤمنين عليه السّلام مادام المتكلّم و الكلام . شعر : فى الجبن عار و فى الاقدام « 2 » مكرمة * و من يفرّ فلن ينجو من القدر « 3 »

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 284 . « و خدا بر هر كارى تواناست » . ( 2 ) . متن : الاقبال . ( 3 ) . ديوان حضرت على ، ص 44 : در ترس ، عار و ننگ و در اقدام به جنگ عزّت است ، و كسى كه از جنگ فرار كند از قضاوقدر نخواهد گريخت . در متن چنين است . و المرء بالجنين لا ينجو من القدر .