أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

110

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

قضا مضا سمت نفاذ يافت كه بعضى از غازيان [ 137 ] به رسم جهاد و آيين غزا به جانب گرجستان روند و به داس تيغ غزا اساس سبزه‌زار عمر كفار را بدروند . مثنوى شد از محض دين‌پرورى و جهاد * برين جمله حكم از سر اجتهاد كه با گرج افتند در كش مكش * نهنگان اين لشكر به‌خروش نمانند از خيل گرجىاثر * به همدستى تيغ و رمح دو سر به آن جهت گروهى از مردان كين در عزيمت سبك‌رو و در مصاف با تمكين از لشكر كواكب‌آيين جدا نمود و سردارى آن لشكر غزااثر را به خليفة الخلفا تفويض فرمود ، او نيز با لشكر فتح‌آثار عازم آن ديار شد . ز بس گرد آن لشكر بىكران * بر اوج فلك ماه شد سرگران بران گرد كز راه شد بر سپهر * فلك جمله را كرد در چشم مهر چو از چشم او روشنى دور شد * از آن چشمهء مهر بىنور شد مير مشار اليه به طريق ايلغار به عزم شبيخون به اسعاد و دولت روزافزون به جانب گرجيان كفرآثار توجّه نمود و با خود مردان كار و صفدران شيرشكار كه همه غبار معركه جنگ در ديده كشيده و خود را به دستيارى مردى هم‌پنجهء شير و پلنگ ديده بودند ، هم‌ركاب گردانيده روى عزيمت به راه شتاب آورد . نيم‌شبى كه عساكر ظلمت آيين شام پردهء ظلام را طيلسان ساخته و هريك را از فرقه « أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ » « 1 » [ 138 ] در پناه شب ظلمت‌فام به معصيتى پرداخته ، عساكر منصور در پناه حىّ غفور ، بر سر ايشان ريختند و به دست و گريبان اهل ايمان و ايقان در گرجيان از اسلام بر كران درآويخت [ و ] گردون محاربه برانگيخت تا ديده‌هاى كواكب نور مىريخت ، در ميدان شب ظلمانى نهاد ، بر مقتضاى « لا عين رأت » « 2 » از چنان واقعه خبر نمىداد ، و تا گوش‌هاى ما به سمع انتباه از والع لآلى آگاه بود برطبق مودّاى « و لا اذن سمعت » « 3 » پرده خفا از روى

--> ( 1 ) . عبس ( 80 ) آيهء 42 . « اينان كافران و فاجرانند » . ( 2 ) . نه چشمى ديد . ( 3 ) . و نه گوشى شنيد .